تصورات شما از خوشبختی چیست ؟
تو هر پستی خواستی به این سوال جواب بده
Sunday, August 28, 2005
سوال
چه کار کردم؟
چه کار کنم؟
چه کار می تونم بکنم؟
تقصیر کیه؟
من؟ اون؟ روزگار؟ زندگی؟
...زندگی
زندگی چیه؟
...ازش بدم می اومد تا اینکه

همه یه روز اینو می فهمیم ، یکیمون زودتر ،یکی دیرتر
چه اوج بگیریم چه سقوط کنیم توی دریای آزاد زندگی هستیم
افت و خیز موجاست که ما رو به اوج و قعر می بره،
،ما باید شنا کنیم تا از موج جا نمونیم
،ولی بعضی وقتا شنا جوابگو نیست
،توقف… جزء اصلی هر زندگی توقفشه
،مثل بازی کردنه،همه بازی ها یه جاهایی گره می خورن
،کمتر بازییه که توقف توش نباشه
و باختن….. اونم جزء هر بازیه

….
…..
...هیچکس باختن رو دوست نداره همینطور متوقف شدن رو همینه که مشکل سازه

انسان ماشین رو به عرش فضا رسوند،
یعنی توی یکی از بلند ترین مراتب مادی،
ماشین معنویت حالیش نیست ، پس به نوبه خودش الان در یکی از بهترین
موقعیت های هستیشه،
از یکی پرسیدم چرا فقط به پول فکر می کنی؟
گفت:وقتی انسان معنوی تونست ماده رو به اوج ببره
پس ماده هم می تونه انسان معنوی رو به اوج خودش برسونه
چرا باید ذهن یک آدم اینقدر در بند باشه؟ و تنها به مادیات فکر کنه
بعد که به مشکل بزرگی توی زندگی مادی رسید...انتها رو حس می کنه
...پوچی و بی ارزشی وجودش رو می گیره

...زندگی مادی هم به نوبه خودش بد نیست اما در اوج مادیت ذهن کور میشه


و رهایی ذهن…
اما چطوری ذهنمون آزاد شه؟
قبول مشکلات ، باخت و توقف به عنوان جزئی اصلی زندگی…
نه چرت و پرته…
این ماییم که واسه خودمون قید و بند می سازیم
ماییم که هی دور خودمون دیوار می کشیم ،
و این ماییم که از پوچی زندگی مون واسه خودمون دریا می سازیم
و قید و بند ها مشکل سازه…

بهم گفته شده بود که : موانع جلوی افکارت را بردار تا موانع از سر راه زندگیت برداشته شود
وقتی آدم به اوج معنوی رسید شاید به اوج مادیت پی ببره
...بله رهایی ذهن
پاداش بزرگ مال کسیه که ذهنش رها باشه
وقتی موانع رو از جلوی فکرمون برداشتیم ،اونوقت ذهن رها شده ،
اونوقت به راحتی به اوج معنا می رسیم، و راحت تر موانع مادی رو پشت سر می زاره

،کجا بودیم ، کجا رسیدیم
یکی بگه من چی کار کنم؟؟؟؟


SYSTEM OF A DOWN
AERIALS
Life is a waterfall,
زندگی یک آبشاریست
We're one in the river,
یکبار در این رودخانه ایم
And one again after the fall.
و دگر بار پس از سقوط.
Swimming through the void
از میان پوچی شنا می کنیم
We hear the words,
کلمات را می شنویم ،
We lost ourselves,
خویشتن را گم می کنیم،
But we find it all?
اما آیا کاملاً آنها را در میابیم؟
Cause we are the ones that want to play,
پس ما همانیم که می خواهد بازی کند ،
Always want to go,
همواره حرکت کند،
But you never want to stay,
و تو هرگز نمی خواهی متوقف شوی،
And we are the ones that want to chose,
و ما همانیم که میخواهیم انتخاب کنیم،
Always want to play,
همیشه بازی کنیم،
But you never want to lose.
و هرگز نمی خواهیم ببازیم
Aerials, in the sky,
ماهواره ها،در آسمان
When you lose small mind,
زمانی که ذره ای از افکارت را رها کنی
You free your life.
زندگانیت را رهایی بخشیدی.
Life is a waterfall,
زندگی آبشاریست،
We drink from the river,
از رودخانه اش می نوشیم،
Then we turn around and put up our walls.
و می گردیم ودیوار ها را میسازیم.
Swimming through the void
از میان پوچی شنا می کنیم
We hear the word,
کلمات را می شنویم ،
We lost ourselves,
خویشتن را گم می کنیم،
But we find it all?
اما آیا کاملاً آنها را در میابیم؟
Cause we are the ones that want to play,
پس ما همانیم که می خواهد بازی کند ،
Always want to go,
همواره حرکت کند،
But you never want to stay,
و تو هرگز نمی خواهی متوقف شوی،
And we are the ones that want to chose,
و ما همانیم که میخواهیم انتخاب کنیم،
Always want to play,
همیشه بازی کنیم،
But you never want to lose.
و هرگز نمی خواهیم ببازیم.
Aerials, in the sky,
ماهواره ها،در آسمان
When you lose small mind,
زمانی که ذره ای از افکارت را رها کنی
You free your life.
زندگانیت را رهایی بخشیدی.
Aerials, so up high,
ماهواره ها،در عرش آسمان
When you free your eyes,
زمانی که چشمانت را رها سازی،
Eternal prize.
غنیمتی جاویدان
Saturday, August 20, 2005
...مثل آجیل شب عید


دلم گرفته ، از زمین و زمان شاکیم ، حوصله هیچی رو ندارم ، باز می رم تو یه گوشه تاریک دلم می شینم و فکر می کنم ، ...
حالا حسابی از همه چیز نا امیدم ، دوست دارم با سرعت به آخر زندگیم برم ، نه به خاطر اینکه ببینم چی میشه ، به خاطر اینکه دیگه اونجا می میرم و همه چیز تموم میشه... حتما تا به حال آهنگ "خودکشی ممنوع" چاوشی و یاد آوری اون به جمله حضرت علی که"گفته : بزرگترین گناه نامیدیه"رو شنیدید یا جمله رو جایی دیگه خوندید،حالا دیگه بزرگترین گنه کار منم...
قاطیم،خستمه، حس می کنم له شدم ، بی حسم ، خیس عرق، تازه خودمو پیدا میکنم ،کنار کارون تو پارک زیر سایه نخل، باد داغ عصر تابستون اهواز رو تنمه، قلیون دستمه، دودشو بیرون میدم،طعم نعنا،ریه هام خنکه، تو یکی از با صفا ترین جا های زندگیمم ،ولی همه چیز داره می چرخه ... "شاید سر گیجم از اینه، مامان حق داشت تو خونه قلیونمو جمع کرد" با خودم که فکر می کنم می بینم بدون قلیون آدم کمتر به عمق فکراش می ره میام خونه، پای کامپیوتر ،بین ترانه های کویین شانسی یه آهنگ انتخاب می کنم،
The show must go on!
این آهنگ از سری ترانه هاییه که خود
Freddie mercury
(خواننده کویین) بعد از اینکه فهمید ایدز گرفته و وقت زیادی واسه زندگی نداره شعرشو گفته و خوندتش. ولی یه چیزی تو این شعر بد جور سنگینی می کنه.شاید هم فقط منو اذیت می کنه، می دونه که داره می میره ، زندگی پوچ و تکرار نا پذیر و بی هدفی رو داره تجربه می کنه، ولی میگه دوست داره و باید نمایشش ( زندگیش ) ادامه پیدا کنه ،قلبش شکسته ، گریم و ماسکش (همون نقابی که هر آدمی رو صورتش می زنه تا کسی چهره زشت زندگیه طرف رو نبینه) پاک شده و از بین رفته، ولی هنوز لبخند روی لباشه ،توی تاریکیه داخل خودش داره واسه رسیدن به لحظه مرگ (رهایی)درد می کشه، ولی از لطافت رو حش حرف میزنه ، این موج تناقض منو آزار می ده،...به مشکلاتش پوزخند می زنه و میگه که هر گز از پا نمی فته،جاویدان و بر قله س،میدونه که قراره مثل یه فرشته جزو افسانه ها بشه، جزئی از تاریخ بشه، واین رو هم می دونه که به خوبی ازش یاد میشه.هنوز به جمله آفینی شاکور معتقده که میگه:
Remember to keep yourself alive; There’s nothing Important than this
به یاد آر که خود را زنده نگه داری چیزی ازین مهم تر نیست
... و امیدواره...و این امید رو داره به من شنونده منتقل می کنه(حالا قدرت اثر گزاریِ یه موسقیه قوی رو می فهمم ).دیگه آزار رو حس نمی کنم،آهنگ رو دو باره می زارم ... ولی آخر کار مرد،خودشم می دونست امیدی نیست، ولی اینجوری منو امیدوار کرد.فرخ بولسرا که بعدها اسمش به
Freddie mercury
عوض شد یه ایرانیه بزرگ بود. کاری رو که اون کرد حافظ و سعدی و فردوسی و ... نتونست با من بکنه.{نباید هم بتونن، چون هیچ کس تو قالب موسقی شعر اونارو (مثل کویین) نتونست واسه من جوون ایرانی اثر گزار کنه}.
خیلی کار گره خورد...همه چیز مثل آجیل شب عید قرو قاطی شد، اما نتیجش: من امیدوارم، شایدم هم مثل
Freddie
فقط می خوام یه رویایی از امیدواری رو واسه خودم درست کنم.حالا شاید بفهمین چرا جمله آزی آزبورنو، رو
Title
بلاگم گذاشتم :من فقط یه خیالبافم که زندگیم بر خیاله ، فقط خیالبافیم که خیالی از روزهای بهتر دارم.

:هی!... بی خیال همه اینا ، بیا شعر فردی رو با هم بخونیم،امیدوار باش ، روزهای بهتر منتظرن
Queen
Show must go on

Empty spaces - what are we living for
پوچی-چیزی که برایش زندهگی میکنیم
Abandoned places - I guess we know the score..
اماکن متروکه-فکر کنم نشانه را میدانیم
On and on!
پیوسته!
Does anybody know what we are looking for?
کسی می داند به دنبال چه می گردیم؟
Another hero - another mindless crime.
قهرمانی دیگر-جنایت احمقانه دیگر
Behind the curtain, in the pantomime.
پشت پرده ، در پانتومیم
Hold the line!
ترانه را)روی این خط نگاه دار)
Does anybody want to take it anymore?
کسی می خواهد تحملش کند؟
The show must go on!
نمایش باید ادامه یابد!
The show must go on! نمایش باید ادامه یابد
Inside my heart is breaking,
درون قلبم شکسته
My make-up may be flaking,
گریمم شاید ور آمده باشد*
But my smile, still, stays on!
!اما هنوز لبخندم پا بر جاست
Whatever happens, I'll leave it all to chance.
هر آنچه اتفاق افتاده، برای بخت رهایش میکنم
Another heartache - another failed romance.
غصه ای دیگر –شکست عاشقانه دیگر
On and on!
پیوسته!
Does anybody know what we are living for?
کسی می داند برای چه زندگی می کنیم؟
I guess I'm learning.
فکر کنم فهمیده ام
I must be warmer now..
باید الان گرم تر باشم
I'll soon be turning round the corner now
.به زودی به گوشه ای رو خواهم کرد
Outside the dawn is breaking,
در ظاهر غروب شکسته شده
But inside in the dark I'm aching to be free!
!اما ازدرون،در تاریکی برای رهایی،درد تحمل میکنم
The show must go on!
! نمایش باید ادامه یابد
The show must go on!
!نمایش باید ادامه یابد
Inside my heart is breaking,
درون قلبم شکسته
My make-up may be flaking,
گریمم شاید ور آمده باشد*
But my smile, still, stays on!
!اما هنوز لبخندم مانده
Yeah! WOh oh oh….
My soul is painted like the wings of butterflies,
روح من مثل بال های پروانه نقاشی شده
Fairy tales of yesterday, will grow but never die,
پری افسانه های دیروز ، بزرگ خواهد شد اما هرگز نخواهد مرد
I can fly, my friends!
!می توانم پرواز کنم دوستان
The show must go on!
!نمایش باید ادامه یابد
The show must go on!
! نمایش باید ادامه یابد
I'll face it with a grin!
با پوز خندی مواجهش می کنم
I'm never giving in!
!هر گز تسلیم نخواهم شد
On with the show!
!بر قرار با نمایش
I'm top the bill
در قلّه ام
I'm overkill
جاویدانم
I have to find the will to carry on!
باید میلی برای ادامه پیدا کنم!
On with the, on with the show!
!برقرار با، برقرار بانمایش
The show must go on!
نمایش باید ادامه یابد
___________________________________________________-
گریم که کهنه بشه بلند می شه و به اصطلاح ور می آد.میشه گفت :شاید گریم از صورتم رفته باشه*
Friday, August 19, 2005
روز اول بود...

چون اين ترانه ارزش دو بار گزاشتنو داره :

GEORGE MICHEL [ JESUS TO A CHILD ]


Kindnessمهربانی
In your eyesدر دیدگانت
I guessگمان می کنم
You heard me cryگریه ی مرا شنیدی
You smiled at meبر من لبخندی زدی
Like Jesus to a childهمانند (لبخند) مسیح نزد کودک

I’m blessedخوشبخت شدم
I knowمی دانم
Heaven sentخداوند فرستاد
And Heaven stoleو خداوند هم گرفت
You smiled at meبر من لبخندی زدی
Like Jesus to a childهمانند (لبخند) مسیح برای کودک

And what have I learnedو آنچه آموختم
From all this painاز تمام این رنج ها
I thought Id never feel the sameگمان کردم که دیگر حسی مشابه نخواهم داشت
About anyone or anything againبرای هر کس و یا هر چیز دیگر

But now I know ولی هم اکنون آگاه شدم
When you find loveزمانی که عشق را یافتی
When you know that it existsو زمانی که دانستی که (هنوز) وجود دارد
Then the lover that you missسپس معشوقه ای که دلتنگ اویی
Will come to you on those cold, cold nightsبه سویت خواهند آمد در آن شب های سرد سرد

When you’ve been lovedزمانی که دوست داشته شدی
When you know it holds such blissزمانی که دانستی همانند سعادت نگاه داشته شده
Then the lover that you kissedآنوقت معشوقه ای که بوسیده ای
Will comfort you when there’s no hope in sight
آرامشی به تو می دهند، آنوقتی که پیش رویت هیچ امیدی نیست

Sadnessاندوه
In my eyesدر چشمانم
No one guessedهیچ کس نفهمید
Or no one triedیا هیچ کس آزموده نشد
You smiled at meبر من لبخندی زدی
Like Jesus to a childهمانند (لبخند) مسیح برای کودک

Loveless and cold سرد و بی محبت
With your last breathبا آخرین نَفَسَت
You saved my soulروحم را رهایی بخشیدی
You smiled at meبر من لبخندی زدی
Like Jesus to a childهمانند (لبخند) مسیح برای کودک

And what have I learned from all these tears و آنچه از همه این اشک ها آموختم (این بود که)
I’ve waited for you all those yearsهمه آن سالها را در انتظار تو بودم
And just when it beganو زمانی که به شروع رسید
He took your love awayاو عشقت را زمن ربود

But I still sayولی هنوز می گویم
When you find loveزمانی که عشق را یافتی
When you know that it existsو زمانی که دانستی که (هنوز) وجود دارد
Then the lover that you missسپس معشوقه ای که دلتنگ اویی
Will come to you on those cold, cold nightsبه سویت خواهند آمد در آن شب های سرد سرد

When you’ve been lovedزمانی که دوست داشته شدی
When you know it holds such blissزمانی که دانستی همانند سعادت نگاه داشته شده
Then the lover that you kissedآنوقت معشوقه ای که بوسیده ای
Will comfort you when there’s no hope in sight
آرامشی به تو می دهند، آنوقتی که پیش رویت هیچ امیدی نیست

So the words you could not sayپس کلماتی که نمی توانی بیان کنی
I’ll sing them for youبرایت آنها را می خوانم
And the love we would have madeو عشقی را که ما محقق کردیم
I’ll make it for twoمن سرشتم برای دو (چیز)

For every single memoryبرای هر خاطره ای که
Has become a part of meجزئی از من شده که
You will always be my love تو همواره معشوقه ام خواهی بود


Well I’ve been lovedخوب من (وقتی) دوست داشته شدم
So I know just what love isاینگونه دانستم که عشق چیست
And the lover that I kissedو معشوقه ای که بوسیده ام
Is always by my sideهمواره در کنار من هستند

Oh the lover I still missآه،معشوقه ای که هنوز دلتنگ اویم
Was Jesus to a child …عیسی ای بودند برای کودک...


امیدوارم شب هیچ کس سرد و سیاه نباشه..