به قول محسن نامجو : عقلی که زخمش چرکیه ....دیگه مرخص می زنه ...
ماله ما هم چرکی شد رفت ....
------------------------------------------------------------------
حالا می فهمم این بابا چی می گه ...! جیم موریسون رو میگم ...
قضیه زندگی و مرگه و بعدش و قبلش ... بزار مرور کنم تا بهتر بگم :
با مرور از روش می فهمی که ... اولش قضیه ی زندگی بعد از مرگ و قبل از زندگی نیست!
قصه خوده زندگیه که چه جوره ، و شک در ول کردنش یا موندن توش ، و چطور موندن
توش ! و دیدن سلب آزادی ها توسط قدرت ها برای منافع !
قصه اش ، قصه ی زمینیه ، نه هوایی عمو !
قصه قصه ی نفروختن نقد اینور به نسیه اونور ، خواستن رُز حقیقی و باغچه الاچیق دارش !
یه چیز تو مایه های حرفی که خیام زد :
گویند بهشت و حور و کوثر باشد
جوی می و شير و شهد و شکر باشد
پر کــن قـدح بـاده و بـر دستم نِه
نـقدی ز هزار نـسیه بـهتـر باشد
یا این یکی :
گویند بهشت و و حور عین خواهد بود
وآنجا می ناب و انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک
آخر نه به عاقبت همین خواهد بود
بعد برمی گرده رو زمین...به جایی که کثافت زیباییه ! و دوباره می برتت اون بالا بالا ها ، جایی که معلوم نیست هست یا نه !
جایی که همه خوانواده بشر قراره توش برگرده و باغچه هاشو جداگونه کردن که همه خانواده همونطور که تصورش کردن ، باهاش حال کنن !
و بعد می آرتت بین پل بین هر دوی اونها ، مرگ ، تا تعریفش کنه ، یه چیز تو مایه های صحبت های هدایت از مرگ :
کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان میزند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت میپندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون میکشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دلهای پژمرده میباشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز میکنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی میرهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...
ترس آلوده به شوقی که به آرامش می پیوندد ! توضیحی ساده اما عمیق از مرگ.
و بر می گرده به توضیح بزرگان از مرگ و بعد از اون ، و مسخره شون می کنه برای همه توضیحات ابلهانه ای که بیشتر شبیه به قصه برای بچه های زیر 12 ساله ! توضیحاتی برای مرگ و بعد از اون ، بهشت ای که به خاطر خوردن میوه یا گندم (یا سبزی و هر کوفته دیگه ای ... ) سلب شد و پرت شدن اینجا و دوباره بهش بر می گردن ...
و بعد از اینکه پرت شدن اینور ، بچه های آدم چطور به هم افتادن و نمودن همو تا بقا پیدا کنند ! و فقط دهن همون خدای ساختگی می تونه این حقیقت شرم آگین آفرینشش رو بر ملا کنه ....
و توضیح اینکه آوای دهل از دور خوش است ....اگر دهلی اون دور دور ها باشه البته ...
==================================================
آرام باشه ... می خواست بمونه ..چون همه اینا رو می دونست ... چون می دونست
جمع دوستان زمینی از خانواده بزرگ بهشتی بهتره ... نمی خواست ولشون کنه ...اما طاقت موندن رو هم نداشت ...
The Doors
The severed garden
Wow, I'm sick of doubt
Live in the light of certain South Cruel bindings.
The servants have the power
Dog-men and their mean women
Pulling poor blankets over Our sailors
واو ، از تردید بیزارم
(و از)زندگی در فروغی مُعیِّن از قید های ظالمانه
قدرت در اختیار بندگانه
سگ (صفت) مردان و زنای پست فطرتشون
می کشند روکش های پوسیده را بروی دریانوردانمون (اونا رو توی کفنی پوسیده می کنند)
I'm sick of dour faces
Staring at me from the tv Tower
I want roses in My garden bower; dig?
خسته ام از چهره های خیره سری که
خیره شده اند به من از برجک های تلوزیونی
من گل رز تو آلاچیق باغچه ام می خواهم ، افتاد؟
Royal babies, rubies
Must now replace aborted Strangers in the mud
These mutants, blood-meal For the plant that's plowed.
مهوشان سلطنتی ، یاقوت ها
حالا باید جایگزین غریبه های از لجن بیرون کشیده بشند.
این دم دمی مزاجی ها ،خوراک خون واریه برای نهال شخم زده شده (این دم دمی مزاج بازی ها بیهوده است)
They are waiting to take us into The severed garden
Do you know how pale and wanton thrillful Comes death on a
strange hour
Unannounced, unplanned for
Like a scaring over-friendly guest you've
Brought to bed
Death makes angels of us all
And gives us wings
Where we had shoulders
Smooth as raven's
Claws
اونا منتظرند که ما رو به باغهای جدا شده ببرند !
میدونی چطور تو ساعتی عجیب ! کمرو و سرکش وحشتناک میمیرند ؟
بی اخطار و بدون برنامه قبلی برای برای اون.
مثل یک مهمو ن ترسناک ، با حسی فوق دوستانه ، که به رخت خواب آوردیش ..
مرگ از همه ما فرشته ها می سازه و بهمون بال ها ای می ده
جایی که ما کتف ها ای داریم ، ملایم تر از سرپنجه های کلاغ !
No more money, no more fancy dress
This other kingdom seems by far the best
Until it's other jaw reveals incest
And loose obedience to a vegetable law.
بدون پول ، بدون لباس های زرق و برق دار
این قلمرو شاهنشاهی دوم، از دور قشنگه
تا آرواره های دیگر تجاوز به نزدیکانش رو برملا کنه
و نا اطاعتی برای قانون سبزی جات !
I will not go
Prefer a feast of friends
To the giant family.
نمی رم !
مهمانی با دوستان رو به خانواده ای بزرگ ترجیح می دم
نوشته های بالای متون صرفا صحبت های ذهن درگیر نویسنده است و هیچ تفسیری برای متن حساب نمی شه .