<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><rss xmlns:atom='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' version='2.0'><channel><atom:id>tag:blogger.com,1999:blog-15509297</atom:id><lastBuildDate>Wed, 09 Dec 2009 08:00:32 +0000</lastBuildDate><title>جوان پیر</title><description></description><link>http://oldyoung.blogspot.com/</link><managingEditor>noreply@blogger.com (جوان پیر)</managingEditor><generator>Blogger</generator><openSearch:totalResults>76</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>25</openSearch:itemsPerPage><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-1158018163923563743</guid><pubDate>Wed, 09 Dec 2009 07:50:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-09T00:00:32.676-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>Tom waits - green grass ترجمه ترانه آهنگ</category><title>مبارک بوده باشه</title><description>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;یادم بود&lt;br /&gt;هنوز هست ...آرزو می کنم که کاش نبود ... هرکاری کردم که اینو ننویسم نشد&lt;br /&gt;با اینکه این کار چیزی جز یه Freak از من نشون نمی ده اما هیچوقت نتونستم تقصیرو گردن تو بندازم ...تا از تو بدم بیاد که فراموشت کنم به هر حال:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیدورم هنوز ازم متنفر نباشی ... امیدوارم همیشه لبخند بزنی ، و امیدوارم شادی همواره توی زندگیت جاری باشه ....&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تولد مبارک ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;Tom Waits - Green Grass&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;Lay your head where my heart used to be&lt;br /&gt;Hold the earth above me&lt;br /&gt;Lay down in the green grass&lt;br /&gt;Remember when you loved me&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرت رو بزار اونجا که قلبم عادت بودن داشت&lt;br /&gt;زمینو بالای سرم نگه دار&lt;br /&gt;روی علف سبز دراز بکش&lt;br /&gt;زمانی رو که دوستم داشتی به یاد بیار&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;Come closer don't be shy&lt;br /&gt;Stand beneath a rainy sky&lt;br /&gt;The moon is over the rise&lt;br /&gt;Think of me as a train goes by&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بیا جلو تر ، خجالت نکش&lt;br /&gt;زیر آسمون بارونی بایست&lt;br /&gt;مهتاب از حد طبیعیش بالاتره&lt;br /&gt;منو مثل یه قطار عابر فرض کن...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;Clear the thistles and brambles&lt;br /&gt;Whistle 'Didn't He Ramble'(1)&lt;br /&gt;Now there's a bubble of me&lt;br /&gt;and it's floating in thee&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خار و خاشاک ها رو تمیز کن&lt;br /&gt;آهنگ "سرگردون نباش" رو سوت بزن&lt;br /&gt;حالا حبابی از من هست&lt;br /&gt;و در تو شناوره&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Stand in the shade of me&lt;br /&gt;Things are now made of me&lt;br /&gt;The weather vane will say:&lt;br /&gt;It smells like rain today&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;توی سایه ی من با ایست&lt;br /&gt;حالا همه چیز ساخته شده از منه&lt;br /&gt;بادنما بالاخره می گه :&lt;br /&gt;امروز بوی بارون می ده ... &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;God took the stars and he tossed 'em&lt;br /&gt;Can't tell the birds from the blossoms&lt;br /&gt;You'll never be free of me&lt;br /&gt;He'll make a tree from me&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;خدا ستاره ها رو گرفت و پرتشون کرد&lt;br /&gt;نمیشه فرق گل و بلبل و گفت&lt;br /&gt;هیچوقت ازم رها نمی شی&lt;br /&gt;اون ازم یه درخت درست می کنه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;Don't say good bye to me&lt;br /&gt;Describe the sky to me(2)&lt;br /&gt;And if the sky falls, mark my words&lt;br /&gt;we'll catch mocking birds(3)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با من خداحافظی نکن&lt;br /&gt;آسمونو برام وصف کن&lt;br /&gt;اگه هم آسمون سقوط کرد ، این خطو این نشون&lt;br /&gt;ما یه مرغ درنا می گیریم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Lay your head where my heart used to be&lt;br /&gt;Hold the earth above me&lt;br /&gt;Lay down in the green grass&lt;br /&gt;Remember when you loved me&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;سرت رو بزار اونجا که قلبم عادت بودن داشت&lt;br /&gt;زمینو بالای سرم نگه دار&lt;br /&gt;روی علف سبز دراز بکش&lt;br /&gt;زمانی رو که دوستم داشتی به یاد بیار...........&lt;br /&gt;======================&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 : Didn't He Ramble یه ترانه محلی برا تشیع جنازه است که موقع برگشت از قبرستون دست جمعی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولا اجرا می شه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2. Describe the sky to me:توجه داشته باشید که از توی قبر خونده می شه آهنگ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3:We'll catch mocking birds : نقل قولی از کتابیه در اعتراض به نژاد پرستی و ناعدالتی نژادی توی یه روستای جنوب آمریکا : &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="ltr" align="left"&gt;&lt;br /&gt;"Atticus said to Jem one day, 'I'd rather you shoot at tin cans in the back yard, but I know you'll go after birds. Shoot all the blue jays you want, if you can hit 'em, but remember it's a sin to kill a mockingbird.' That was the only time I ever heard Atticus say it was a sin to do something, and I asked Miss Maudie about it. 'Your father's right,' she said. 'Mockingbirds don't do one thing but make music for us to enjoy. They don't eat up peoples gardens, don't nest in corncribs, they don't do one thing but sing their hearts out for us. That's why it's a sin to kill a mockingbird.'"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یه روز آتیکوس به جی گفت: " من ترجیح می دم توی حیاط خلوت به قوطی خالی ها شلیک کنم ، اما می دونم توی می ریث دنبال شکار پرنده ها .به هر چندتا زاغ کبود که می خوای شلیک کن ، اگه تونستی البته ، اما به یاد داشته باش که کشتن مرغ درنا گناهه ."اون تنها باری بود که من شنیدم آتیکوس می گه یه چیزی گناهه ، واسه همی ن از خانوم مادی راجع بهش پرسیدم " حق با باباته "بعد هم گفت "مرغ های درنا هیچ کار نمی کنن جز اینکه برامون آهنگ درست می کنن که لذت ببریم . اونها باغچه های مردم رو نمی خورن ، تو مخزن ذرت لونه نمی کنن ،هیچی نمی کنن جز اینکه از تهه قلبشون برای ماها می خونن ، به این خاطره که کشتنشون گناهه." .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برگرفته از کتاب To Kill A Mockingbird نوشته ی Harper Lee سال 1960 ، فصل 10.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-1158018163923563743?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/12/blog-post_08.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-1143446634580014967</guid><pubDate>Thu, 03 Dec 2009 17:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-12-03T09:20:07.258-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>The Black Dahlia Murder - That Which Erodes The Most Tender ترجمه ترانه</category><title>آنچه که لطیف ترین را می پوساند</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;شاید توی عجیب ترین لحظه های زندگیت ، وقتی اخبار و احوال خودت رو از زبون و نقل قول این و اون می شنوی ، از برداشت های عجیب اونها،  از ساده ترین ِ رفتار هات ناراحت بشی ، و یه بار دیگه با نفرت به ذهن نا پاک بشری ، توهین کنی ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عوضی ... خیلی پستی ، من دزدم ؟! می دونی صبح تا شب مثله سگ دویدم تا تونستم یه قرارداد بنویسم و همه پورسانتشو تو کادوی لعنتیش تف کنم... بعد می گی اون این فکرو کرده ؟!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;.... ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته خوب شایدم کرده ... ازش بعید نیست ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی دونم خودش بهش گفته بود ، یا اون از خودش در آورده که فلانی گفته اینو ... به هر حال من از زبون یکی دیگه شنیدم که به نقل قول از اون یکی (به اسم س.) گفته که اینو چند سال پیش فلانی راجع به تو بهم گفته که ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و حتی وقتی با جرأت ترین اونها  ازم می پرسن راجع بهش ... من باید "راز وار" اون رو انکار کنم ...بخش خنده داره قصه اینه که ، همه اطرافیانم راجع به تخمی ترین راز زندگیم می دونن ... همه می دونن چی سر من رفته ... همه هم ادای "راز" بودنش رو در می آرن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و من هم می دونم که همه می دونن ... و احتمال هم می دهم که  اون ها هم می دونن که من می دونم که اونها می دونن ... و همه به خواسته من احترام می زاشتند که داستان من یه رازه...ممنون همگی .... و Kیره شخص من تو دهن لق تک تک همه شما  ! مخصوصا اون که منشاء درز داستان بود (س.)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و هیچ کس موقع سقوط من ، حتی کوچکترین همدردی نکرد ... نه مادر و نه پدر ... نه س. که از فلانی شنید و همه وقت منو مسخره کرد ... چون راز بود ...چون من می خواستم که راز بمونه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می خواستم راز نگه هش دارم ...شاید چون عاقبت داستان رو می دونستم ... اما فلانی به س. گفت ، بعد هم گفت به کسی نگو ... س. اول جلوی من و مادرم و همه  منو به مسخره گرفت (... شاید چون بودم) ،منم متظاهر به حاشا اصلا زدم به کوچه علی چپ که : " کی هست این ابله که می خواد خودکشی کنه؟!! من بعد از این برحه ی تنگ زندگانی ام می زنم به پارتی و جشن و ... " ، در حالی که توی مخدر ، دروغ ،و چند نوبت خودکشی ناموفق، شغل کثیف ، بی دوستی و همدمی ، تهدید و ترس و خیانت ، پیشنهاد های آینده های روشن ولی بی او ، و... غرق بودم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد  هم س. اومد به این گفت و همین قول رو گرفت که به بقبه نگو و .... این و اون هم به همه گفتن و همه به هم دیگه گفتن و تظاهر کردن که رازه ...نمی دونم چرا ... ولی Kیرم با خایه های پشمگین و عرقی توی دهن گشادت، بی شرف ، هر چی سرت اومده و بیاد حقته ... حق همتونه .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;داستان فلانی شاید به خاطر من به هم ریخت که رمانتیک بازی براش در آوردم و بعد ریدم... ، شاید تقصیر خودش بود که به س. گفت و بهش اعتماد کرد ، شاید تقصیر س. بود که رفت به همه گفت و همه هم به فک و فامیل بهمانی اِه "جهان سومیش" رسوندن و داستان فلانی با بهمانی به هم ریخت و ... فلانی هم سر من تقصیرا رو شکوند و یک سالی ازم برید و بعد برگشت و بعد از یک هفته که  برام استخون انداخت، مثله سگ... بهم گفت داره می ره ازدواج کنه ... و کرد ... و منم خفه خون گرفتم ، در حالی که همه می دونستن ... و حالا یکی دیگه از زبون اون یکی(س.) گفته که چند سال پیش فلانی راجع به تو و رمانتیک بازیت اینجور فکرکرده ...و من خرم باز همه گذشته های گذشته رو مرور می کنم و فحش به شخصیت چند سال پیش افرادی می دم که نمی دونم الان عوض شدن یا نه ! و دنبال مقصری که نیست می گردم ...در حالی که امروز و گذشته ی من توی شیوه زندگی ملت جهان سومی گیر کرده که ادای فکر کردن دنیای روز رو دارن در می آرن .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا بعد از این همه مدت ، هنوز زخم من باز و سوزناک ، به قصه ام  از زاویه دید بیرونی نگاه می کنم ، با دید خوب نسبت به همه کارکتر های این داستان ... و هنوز خون از زخم بیرون می ریزه و درد ثابت و پا برجا ... هنوز با کله شقی تمام ، بر این باورم که از کرده هام پشیمون نیستم ، هنوز در اعماق وجود دوستش دارم و عشق می ورزم...براش شادم و برای خودم غمگین ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رفتار ساده ی من ، رمنس من ، و راز های من ، با برداشت فاجعه بار آدم های اطرافم ،و شیوه ی راز نگه داری اونها ، تنها چیزه که در حال حاظر منو مشغول کرده . و همین رفتار ها و افکار نابود بشر اطراف منه که ، حساس ترین، لطيف ترین، تردترین  و نازکترین  و محبت آميزترین چیز ها رو خورد می کنه ، می فرسایه ، فاسد می کنه و به دور می اندازه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و من را رها می سازه که تیمار کنم ، آرزو ها و خاطرات مرده ام رو ؛ که در گهواره مرد ، درست مثله مادری که جنین مرده اش را تیمار می کند.و  چشمان خیره ی آرزو ها و خاطرات بی جان من  ، عشق مرا به آن خاطرات بی رحمانه نمی پذیرد.&lt;br /&gt;=========================================&lt;br /&gt;نمی دونم کی این گذشته یادم می ره ، اما احتمالا از این خاک که برم ... با تغییر محیط و اطرافیان و فرهنگ و حتی آب و هوا ... شاید بشه زخم ها رو از یاد برد ، و به معدود دلخوشی ها چسبید.&lt;br /&gt;به امید همون روز .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط امیدوارم که آدم ها اونجا این شکلی نباشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در  ضمن به دنبال Weed هستم ... کسی داشت خبر کنه ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;========================================&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;The Black Dahlia Murder - That Which Erodes The Most Tender&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Won't you rest your ruined head my weary child&lt;br /&gt;This would twas not for thee&lt;br /&gt;I send you now the promised land&lt;br /&gt;Not one breath did you heave stilly born&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ای فرزند بیزار من ، سر نابود شده ی خود را به استراحت مگزار&lt;br /&gt;این خواسته ، برای تو مقدر نبوده&lt;br /&gt;تورا هم اکنون می فرستم ، (بدان) سرزمین آرزوها&lt;br /&gt;نه آن آه (ای که) ، تو به آرامی (مرده)متولد شدی و بلند سر دادی&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Unto this earth sleeping so soundly in my arms&lt;br /&gt;A slug-like trail of ochre fluids where we've danced&lt;br /&gt;The sun is setting now I hold a modest hand in vain&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;My lung emit a sigh&lt;br /&gt;What fiend would take these tiny eyes and show them to the dark&lt;br /&gt;Gods just a lie&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بسوی این زمین ،به سلامت در دستانم آرمیده ای .&lt;br /&gt;آثار پیچیده ای که بر شُل گِل اخري ای  مانده ، جایی که رقصیدیم&lt;br /&gt;حال خورشید می نشیند ، من دست متواضع را تهی وار نگاه داشته ام&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ریه هایم آهی بیرون می ریزند&lt;br /&gt;کدام دیو ، این چشمان ریز را می برد ، و به تاریکی نشانش می دهد&lt;br /&gt;خدا فقط یک دروغ است&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Never born into this den of sin&lt;br /&gt;That which erodes the most tender of things&lt;br /&gt;After the eve have fallen&lt;br /&gt;The lights are sinking low&lt;br /&gt;Shadows would hide that life&lt;br /&gt;In him could never grow&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;هرگز در این کنام گناه متولد نشده&lt;br /&gt;آنچه که لطیف ترین چیز ها را می فرساید .&lt;br /&gt;بعد از آنکه شامگاه غروب کرد&lt;br /&gt;نور ها نزول می کنند&lt;br /&gt;تاریکی ها پنهان خواهند کرد ، آن زندگانی را&lt;br /&gt;در او ، که هر گز نمی توانست پا بگیرد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;A hollow gaze peers from the cradle black&lt;br /&gt;Imagining his shining eyes just sockets staring back&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Witness the baptism  - skeletal the world would shun&lt;br /&gt;Reject the purest form of love -  A mother to her son&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نگاه خیره ای تهی از گهواره ی سیاه نگاه می کند&lt;br /&gt;می پندارد چشمان درخشنده اش ، خیره ای دقیق دیگر را جدب می کند.&lt;br /&gt;شاهد تعميد(ی) باش ، (که) جهان مادی (اسکلتی) پرهیز می کند.&lt;br /&gt;مپذیر ناب ترین شکل عشق را ، مادری به پسرش .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;I proceed to nurse him&lt;br /&gt;I could almost smile&lt;br /&gt;I entertain the notion&lt;br /&gt;That he did live this while&lt;br /&gt;But he's dead to this world&lt;br /&gt;Carved out just like my heart&lt;br /&gt;Soaked up and washed so lovingly&lt;br /&gt;Cherished son unconditionally&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;من به پرستاری اش ادامه خواهم داد&lt;br /&gt;من تقریبا توانستم لبخندی بزنم&lt;br /&gt;من خیال(ی) را سرگرم می کنم&lt;br /&gt;که در این مدت او (در آن) زیست&lt;br /&gt;اما او برای این دنیا مرده تلقی می گردد&lt;br /&gt;حکاکی شده درست مثله قلبم&lt;br /&gt;خیسیده و شسته شده ، چه دوست داشتنی&lt;br /&gt;فرزند تسلی داده شدهی بی قید و شرط&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;In our secret world alone&lt;br /&gt;Situation delicate crudely frowned upon&lt;br /&gt;In our sacred love undone&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;در تنها(ای) دنیای رمز راز ما&lt;br /&gt;وضعیت زُمُخت وار لطیف روی هم ریخته&lt;br /&gt;در عشق مقدس ما . ناتمام&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Never born into this den of sin&lt;br /&gt;That which erodes the most tender of things&lt;br /&gt;After the eve has fallen&lt;br /&gt;The lights are sinking low&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;Shadows would hide that life&lt;br /&gt;In him could never grow&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;هرگز آفریده نشده در این کنام گناه&lt;br /&gt;آنچه که لطیف ترین چیزها را می فرساید .&lt;br /&gt;بعد از آنکه شامگاه غروب کرد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نور ها نزول می کنند&lt;br /&gt;تاریکی ها پنهان خواهند کرد ، آن زندگانی را&lt;br /&gt;در او ، که هر گز نمی توانست پا بگیرد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;A hollow gaze peers from the cradle black&lt;br /&gt;Imagining his shining eyes just sockets staring back&lt;br /&gt;Witness the baptism skeletal the world would shun&lt;br /&gt;Reject the purest form of love&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;A mother to her putrid rotting son&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نگاه خیره ای تهی از گهواره ی سیاه نگاه می کند&lt;br /&gt;می پندارد چشمان درخشنده اش ، خیره ای دقیق دیگر را جدب می کند.&lt;br /&gt;شاهد تعميد(ی) باش ، (که) جهان مادی (اسکلتی) پرهیز می کند.&lt;br /&gt;مپذیر ناب ترین شکل عشق را ، مادری به پسر متعفن ِ  فاسدش .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-1143446634580014967?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/12/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-219278820885788238</guid><pubDate>Thu, 22 Oct 2009 07:46:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-11-07T00:34:59.169-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>Rogger waters - It's A Miracle ترجمه فارسی</category><title>معجزه</title><description>&lt;div style="text-align: right;"&gt;معجزه ، واژه ای غریب برای تعریف ، شاید وقتی چیز های غیر ممکن ، ممکن بشن ...اما غیر ممکن واقعاً چیه ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشر ، موجود عجیب ، شاهکار !! ؟؟؟ خلقت ...همواره به دنبال تمدنی برای زندگی بهتر ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولین بار معجزه رو به پیامبران لقب دادن ، انسان ها ای که خدایی درست کردن که ابزاری باشه برای ترسوندن و پاداش دادن ، ابزاری قدرت مند برای آموزش تمدن به بشر ...شاید معجزه هیچوقت اتفاق نیوفتاده باشه و داستان پردازانی که داستان پیامبران رو می نوشتند جادویی به پیامبر نسبت دادند ، تا با قدرت جذبه این جادو یا معجزه ، داستان پیامبران رو برای شنونده یا خواننده یا بیننده یا ... بالا ببرند ، تا اونها از قدرت خدای پیامبر پترسند تا متمدن بشن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حتی آخریشون ، همین محمد خودمون ... وقتی نتونستن تاریخ رو بپیچونن براش و تو داستان هاش معجزه بچپونن... کتابش رو کردن معجزه ...چیزی که به زور حتی بشه اسمه کتاب رو بهش داد ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و غیر ممکن پدید اومد ، متمدن شدن انسان !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی خدا شد ابزار جنگ ، دین شد ابزار تجاوز و حکومت و بشر شد دست اجرای اینها ، همه معجزه های نسبتا پاکی و منزه ی نوح و مسیح و موسی و محمد ، تبدیل به اسباب و ابزاری کثیف توی دست بشر شد . و بشر نامتمدن تر از همیشه ... خودش موند ... در تلاش برای تمدن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و در بخشی از دنیا معجزه اتفاق افتاد ... بشر متمدن شد ! ناممکن ممکن شد ! این یه معجزه است !!! و جلوه های این تمدن به همه دنیا داره رسوخ می کنه ...&lt;br /&gt;اما واقعا معجزه اتفاق افتاده ؟؟؟آیا تمدن همینه ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و سوال همچنان به ذهن هنرمند تلنگر می زنه برای مطرح شدن ، حتما به این شاهکار گوش بدید ....&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;Rogger waters - It's A Miracle&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Miraculous you call it babe&lt;br /&gt;You ain't seen nothing yet&lt;br /&gt;They've got Pepsi in the Andes&lt;br /&gt;Mcdonalds in Tibet&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بهش می گی معجزه وار عزیزم ؟&lt;br /&gt;هنوز پس هیچی ندیدی ..&lt;br /&gt;اونها پپسی توی "رشته کوهای " آندیز دارن&lt;br /&gt;"همبرگری" مکدونالد توی تبت&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Yosemite's been turned into&lt;br /&gt;A golf course for the Japs&lt;br /&gt;The Dead Sea is alive with rap&lt;br /&gt;Between the Tigris and Euphrates&lt;br /&gt;There's a leisure centre now&lt;br /&gt;They've got all kinds of sports&lt;br /&gt;They've got Bermuda shorts&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;( محله ی ) یوسمتی (توی غرب کالیفورنیا) تبدیل شد به&lt;br /&gt;زمین گلف برای ژاپونی ها !&lt;br /&gt;دریای مرده (بین اردون و اسرائیل) زنده است با رپ!&lt;br /&gt;بین دجله و فرات (بین النهرین)&lt;br /&gt;حالا یه مرکز تفریحی هست&lt;br /&gt;اونا همه نوع ورزشی دارند&lt;br /&gt;اونا ششلوارک های "برمودا " هم دارند!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;The had sex in Pennsylvania&lt;br /&gt;A Brazilian grew a tree&lt;br /&gt;A doctor in Manhattan&lt;br /&gt;Saved a dying man for free&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اونها توی پنسیلوانیا سکس دارند !&lt;br /&gt;یه برزیلی یه درخت پروروند&lt;br /&gt;یه دکتر هم توی (محله ی) منهتن(نیویورک)&lt;br /&gt;یه مرد در حال مرگ رو رایگان نجات داد!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;It's a miracle&lt;br /&gt;Another miracle&lt;br /&gt;By the grace of God Almighty&lt;br /&gt;And pressures of marketplace&lt;br /&gt;The human race has civilized itself&lt;br /&gt;It's a miracle&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این یه معجزه است&lt;br /&gt;یه معجزه ی دیگه&lt;br /&gt;با توفیق خداوند متعال&lt;br /&gt;و فشار بازار&lt;br /&gt;نسل بشر خودش رو متمدن کرد&lt;br /&gt;این یه معجزه است ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;We've got a warehouse of butter&lt;br /&gt;We've got oceans of wine&lt;br /&gt;We've got famine when we need it&lt;br /&gt;Got a designer crime&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ما سوله های پر از کره داریم&lt;br /&gt;دریاهایی از شراب&lt;br /&gt;ما قحطی داریم وقتی که نیاز داشته باشیم&lt;br /&gt;طراح جنایت هم داریم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;We've got Mercedes&lt;br /&gt;We've got Porsche&lt;br /&gt;Ferrari and Rolls Royce&lt;br /&gt;Then We've got a choice&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ما مرسدس داریم&lt;br /&gt;ما پورش داریم ،&lt;br /&gt;فراری و رولز رویس&lt;br /&gt;و بعد "قدرت" انتخاب داریم ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;She said meet me&lt;br /&gt;In the Garden of Gethsemane my dear&lt;br /&gt;The Lord said Peter I can see&lt;br /&gt;Your house from here&lt;br /&gt;An honest man&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Finally reaped what he had sown&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;And farmer in Ohio has just repaid a loan&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;بهم گفت عزیزم قرارمون توی باغ گتسمنی (باغی نزدیک اورشلیم که در اون مسیح رو دستگیر کردند-محله واقعه ی عذاب بزرگ ...)&lt;br /&gt;خدا بهم گفت پیتر از اینجا می تونم خونت رو ببینم !&lt;br /&gt;مرد راستگو بالاخره اون چیزی رو که کاشته بود برداشت کرد&lt;br /&gt;و یه مزرعه دار توی اوهایو ، تازه قسط هاشو پرداخت کرد ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;It's a miracle&lt;br /&gt;Another miracle&lt;br /&gt;By the grace of God Almighty&lt;br /&gt;And pressures of marketplace&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;The human race has civilized itself&lt;br /&gt;It's a miracle&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;این یه معجزه است&lt;br /&gt;یه معجزه ی دیگه&lt;br /&gt;با توفیق خداوند متعال&lt;br /&gt;و فشار بازار&lt;br /&gt;نسل بشر خودش رو متمدن کرد&lt;br /&gt;این یه معجزه است ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;We cower in our shelters&lt;br /&gt;With our hands over our ears&lt;br /&gt;Lloyd-Webber's awful stuff&lt;br /&gt;Runs for years and years and years&lt;br /&gt;An earthquake hits the theatre&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;But the operetta lingers&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Then the piano lids comes down&lt;br /&gt;And break his fucking fingers&lt;br /&gt;It's a miracle&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;ما توی پناه گاه از ترس پنهاه می گیریم..&lt;br /&gt;با دستها روی گوش هامون...&lt;br /&gt;چرت و پرت های مهیب لوید وبر (آهنگساز اینگلیسی)&lt;br /&gt;برای سال ها و سالها و سالها پخش می شه...&lt;br /&gt;زلزله به تئاتر زد ...&lt;br /&gt;اما هنوز اپرتا (اپرا های کوچک) دم آخرش رو می گزرونه ...&lt;br /&gt;بعد هم سرپوش کلید های پیانو می افته پایین&lt;br /&gt;و انگشتهای لعنتیش رو خورد می کنه ....&lt;br /&gt;این یه معجزه است ...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-219278820885788238?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-7582059571437227353</guid><pubDate>Tue, 28 Jul 2009 09:58:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-07-28T03:18:22.140-07:00</atom:updated><title>رهایی</title><description>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;توی شولوغی ، با سر درد شدید ، و گوش درد، توی همهمه ، سالونی نه خیلی گرم مثل ظهر اهواز و نه خنک ، عرق سرد روی تک تک پیشانی ها نشسته که صدایی زوزه می کشد :&lt;br /&gt;-آقای الف...&lt;br /&gt;داخل اطاقی با 3 دکتر بدون اینکه سوالی بپرسد ... حرفی بزند ...نگاهی کرد و گفت ...&lt;br /&gt;- eh اه !!! اینه !!!!برو بیرون ! خداحافظ !برو ساعت 1 بیا برا نتیجه ...&lt;br /&gt;ومن ساکت ، بدون کلامی برمیگردم ...و دوباره همان سالون با صندلی های نا مرتب&lt;br /&gt;از پنجره سالن به بیرون ، توی کوچه نگاه می کنم و صورت های تکراری را می بینم ، طوری که همه را می شناسم و هزاران بار پای صحبت همه شان نشستم ...بر می گردم و توی سالن ...همان صورت ها ... اما هیچیک از این صورت ها مرا نمی شناسد ، و من تنها و دور از منزل در شهری غریبم ... و دوباره همان زوزه ...&lt;br /&gt;- آقای الف ...&lt;br /&gt;با کمی اضطراب برگه را از دستش می گیرم ...گرچه نتیجه را آگاهم ...پاکت را باز می کنم نامه ای ملحق به برگه دیگر ، با کلی مهر و امضا در زیر ...و یک خط دستور به یگان :&lt;br /&gt;نامبرده طبق بند 3 ب ماده33 به علت اختلال شخصیت کلاس C از نوع ناتوان کننده و مزاحم معاف دائم است .&lt;br /&gt;و یه مهر ستبر و پهن سبز روی عکسم ....&lt;br /&gt;با خودم به فکر می روم ... اگر همه حرف ها را به او می گفتم ...شاید الان به جای برگه معافی زنجیر تیمارستان به دستم بود ...گرچه نگاه داشتن این همه رنج و درد در درون آزار دهنده بود ، و کاش گوشی شنوا داشتم که بدون قضاوت و بدون ابراز دل سوزی و تاسف ، به در ها گوش کند ، شاید یک نا شناس کاملا غریب که بفهمد...اما می ارزید ... رها شدم از سیستمی اشتباه که از اجبار جزئی از آن بودم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و امروز حس آن روانکاو تیمارستان را دارم ... که همه دیوانه ها با هم می گفتند که او دیوانه است ، اما تنها سالم جمع او بود ... خوشحال برگه ها را تا می زنم ...میگزارم توی پاکت برای فردا که تا ابد از این تب مضخرف و علافی محض خلاصی یابم...&lt;br /&gt;امروز دیگر خودم می مانم ... هر کاری که بخواهم با زندگی ام می کنم ...قدم های بزرگی در ذهن پروراندم .شاید نوعی کار برای گدزرای زمان به نوعی که دیگر ملولیت را حس نکنم ...که هنوز برایشان دارم آماده می شوم ، که منتظر فرا رسیدن زمانشان هستم ، به امید روزی که به پا خیزم ....&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: center;"&gt;Opeth - Hours Of Wealth&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;"&gt;Found a way to rid myself clean of pain&lt;br /&gt;And the fever that's been haunting me&lt;br /&gt;Has gone away&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: right;"&gt;راهی یافتم ،که خود را خلاص کنم ، تمیز از درد&lt;br /&gt;و تبی که مرا شکار می کرد&lt;br /&gt;دگر رفته&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;"&gt;Looking through my window&lt;br /&gt;I seem to recognize&lt;br /&gt;All the people passing by&lt;br /&gt;But I am alone&lt;br /&gt;And far from home&lt;br /&gt;And nobody knows me&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: right;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;" dir="ltr"&gt;از پنجره ام ( به بیرون ) می نگرم&lt;br /&gt;به نظرتمام مردمی را که می گذرند را می شناسم&lt;br /&gt;اما من تنهایم&lt;br /&gt;و دور از خانه&lt;br /&gt;و کسی هم مرا نمی شناسد&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: left;"&gt;Never heard me say goodbye&lt;br /&gt;Never shall I speak to anyone again&lt;br /&gt;All days are in darkness&lt;br /&gt;And I'm biding my time&lt;br /&gt;Once I am sure of my task I will rise again&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="ltr" style="text-align: right;"&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;بدرود من ، ناشنیده ...&lt;br /&gt;دگر هرگز با کسی سخن نخواهم گفت&lt;br /&gt;همه روز ها در تاریکیست&lt;br /&gt;و منتظر می مانم تا زمانم شود (که)&lt;br /&gt;وقتی از تکلیف خود راسخ شدم ، باز بر خواهم خاست&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;--------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;"&gt;اینم برای اونها ای که نشنیده اند ...&lt;a href="http://www.mediafire.com/?qrfjhyjvjzq"&gt;لینک دانلود&lt;/a&gt; با حجم 7MB&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-7582059571437227353?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/07/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>4</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-4969308904957439898</guid><pubDate>Tue, 30 Jun 2009 10:00:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-06-30T03:02:14.095-07:00</atom:updated><title>حرفهایی که دوست داشتم به دکتر بگویم تا بداند...</title><description>...&lt;br /&gt;اسمم ....فامیلم ...کجاش اهمیت داره ...هیچی ...&lt;br /&gt;از روز اول بهش می گفتنم که دنیای دل ها برام مهمه ...معشوق ...اگه بشه اسمش رو گذاشت معشوق !....در اثر اشتباهات و شیوه دنیای ابلهانه ی روز ترک شدم ... چون بلد نبودم ...بزار بهتر بگم بهت دکتر :&lt;br /&gt;به خاطر همون آموزه های غلط عام ...که باعث به گا رفتنم بود .... و نتیجه تجاوز به من گوشه گیری شده بود ... دوست کوچه و خیابون و مدرسه ای نداشتم ... از همون روز های اول از مردم هم بدم میومد...هیچوقت یادم نمی ره چطور جامعه رو محکوم می کردم توی ذهنم ...به این خاطر که دختر ها و پسر ها رو به هم حرام کرده بود ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به همین خاطر بود که دیگه برای کسی دختر و پسر فرق نمی کرد ...سوراخ سوراخ بود دیگه ...و منم شدم سوراخ قلدر های محله ...فقط به این خاطر که جامعه دچار یه اشتباه شده بود ... فکر می کرد که اینطوری بی بند و باری از بین می ره ... به هر حال ... به دنبال دخترها بلد نبودم بیفتم ...&lt;br /&gt;14 ساله ...جسور و چابک و پر شور بودم ....خنده رو و کمی هم شیرین عقل ... در زیبایی های دختری غرق شده بودم که اخلاقیات متفاوتی داشت با اون چیزی که من در عام دیده بودم ... متفاوت و مدرن ... اگه بشه اسمشو گذاشت مدرن ...شاید به نوعی تازه به دوران رسیده ...شاید هم نه ... درست نمی دونم ... اما همون موقعی بود که به خاطر اینکه توی کوچه بهم تجاوز جنسی شده بود و اون اغتشاشات منو از درون آزار می داد ...دیدن همچین زیبایی مسکن دردم بود ...و تنهایی که حفره بزرگی درونم ایجاد می کرد ...&lt;br /&gt;اون جای خالی رو یک نگاه شیطنت آمیز دختر پر کرد ...نمی دونم چطور ... فقط می دونم بلد نبودم ... پس به سمت دختر رفتم ... و اون منو ندید ...از من فراری شد ... و گریزان ... فقط به این خاطر که مردم یادم ندادند...به جز اینکه ارتباط مستقیم و نزدیک اشتباهه ... و می تونه بهت صدمه بزنه ...هر بار می خواستم نزدیک بشم ..فکر اینکه پلیس می گیره منو بعد می بره زندان و مسئله خانواده و پدر و بعد زنجیره نا متناهی گناهی وهمی منو می خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس و درست لحظه ای که فهمیدم که می تونم مرز ها رو بشکنم ...و دیگه چیزی برام اهمیت نداره... حتی به زندان !!! رفتن به خاطر ابراز دوستی !!! به دختر مورد علاقه ام ... از دستش دادم...رفت با همون مردم عوضی و به توده عام اضاقه شد ... اینجا بود که دیگه نفرت بی حد من ترکید و اولین تلاش های خودکشی رو انجام دادم ... گرچه خیلی ابلهانه و نا موفق ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از اینکه فهمیدم پدر و مادر مهم هستن برام ...سعی کردم یه شانس دیگه به زندگی بدم ...پس گیتار زدم ...به هنر و موسیقی رو آوردم ...و آرام شدم ...با موسیقی متال ... با خالی کردن تمام نفرتی که از عام و توده مردم داشتم ... به راهی مسالمت آمیز... از دیستورشن گیتار می اومد بیرون ... میریخت تو هدفون من...و از مرز گوش هام به مغز می ریخت و آرام سر جام نفرت رو از تپه دل خودم بیل بیل با حرکت های سریع نوک انگشتم بیرون می کردم !!!...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چون جامعه گه به من برای ابراز نفرت اجازه نمی داد...برای گوش دادن به موسیقیم محدود به هد فون بودم و باید ساکت سر جام می نشستم ...ایزوولگی محض ... بعد از مدتی که تو گیتار برقی به حد کمی متبحر شدم ...و زنجیره موسیقیم طولانی تر می شد ... گوش درد های عظیم و سردرد های طولانی می گرفتم ...نمی دونستم برای چی ... من زیاد از خونه بیرون نمی رفتم ...چون لاغر هستم و سرما و گرمای شدید برام آزار دهنده و سردرد آور بود ...و در ضمن هر بار از خونه بیرون می رفتنم با مردم درگیر می شدم ... با همه شون ...با کوچکترین حرفی بر انگیخته می شدم ...&lt;br /&gt;فکر می کردم برای فشار کاریه که سر درد هام خوب نمی شه ... چون تازه مغازمو دزد زده بود ... همه سرمایه کاریم به یغما رفته بود ...گرچه اصلا از لحاظ مادی ضرر نکردم ...اما تازه داشت کارم می گرفت ... به خاطر اون کار، مسخره خاص و عام شده بودم ...بعد از اینکه عموم Gamenet رو ازم بالا کشید ... اولین باری بود که دل به کار داده بودم ...آره دکتر ...تو کار از فامیلم ضربه خوردم دکتر ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درست همون روزایی بود که تازه از دیه ای که از تصادف رانندگی یه تاکسی رون احمقی که تو ماشینش بودم ، با یه اتبوس واحد ...قیافم به هم پاشیده بود ...دیه و پول به هم رفتن صورتم ...حدودا 6 تا شتر بود ...دادگاهی که جون آدم رو با شتر مقایسه می کرد ...هیچ یادم نمی ره دکتر روز های اون موقع رو :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موهام بلند بود ، آخرین ترم دانشگاه ، تصادف کردم ، با چشم بخیه و موی پر خون تو صف های عظیم بی عدالتی تو کلانتری ها و دادگاه ها، دنبال دیه چشمم و سرمایه کاری دزدیده شدم ، هیچوقت دکتر اون روزی رو یادم نمی ره که بهم گفتم هویتت رو از بین ببر تا پیگیر دزدید بشیم ، من هم هویتم رو از قیافم حذف کردم  اما از درون زنده بود، موی بلندم رو کوتاه کردم آستین بلند ریش و ... فقط به این خاطر که بهم گفتن اگر مو هات رو کوتاه نکنی و بیای کلانتری ، نه تنها دزدی مغازه رو پیگیر نمی شیم ، می اندازیمت زندان !&lt;br /&gt;با این حال نه دزدی ها پیگیری شد ...و نه کار دیه چشمم درست جلو رفت ، دیگه هم تو آینه هیچوقت خودم رو ندیدم ، یه پسر مرده می دیدم ،دکتر ، بعد از 6 ماه علافی پول چشمم 60 درصدش دستم رسید و بقیه اش رو بیمه به این بهونه خورد که راننده تاکسی ، تاکسی قانونی نبوده و نباید تاکسی رونی می کرده و مقصر خودتی که سوار ماشینش شدی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همون روزا بود که از دانشگاه هم دل بریدم ...خیلی وقت بود به این نتیجه رسیدم که تحصیلات آکادمیک تف نمی ارزه ، اونم تو دانشگاه های ایران ....جایی که دانشجو محکوم به مرگه ، هم از لحاظ فکری و روحی و هم جسمی ... منم نمی خواستم مثل همه اجساد اطرافم زندگی کنم و فهمیدم باید برم ...&lt;br /&gt;می گفتم ...گوش دردر های متوالی ...به همراه سردرد ... فکر می کردم همه همینطورند ... اما بعد فهمیدم اینقدر خودم رو تو هرفون های ام پی تری پلیر و کامپیوتر و گیتار الکتریک غرق کردم که گوشام گاییده شده ...سوت می زنه ...و درد ...بلا توقف ...چندتا دکترا بهم گفتن که کر می شم تو چند سال آینده چندتا دیگه هم گفتن که راه درمان نداره ...عصب گوشت به گا رفته و تعمیر بشو نیست ...&lt;br /&gt;با این حال برام مهم نبود ، درام رو خریدم ، سازی که از کودکی مردم ابله به اسم جاز !! ؟؟ بهم شناسونده بودنش ، اما عاشقش بودم ، و باز هم بعد از کلی در بدری ، جایی نداشتم ،برای سازی که با دیه یک ملیونتومنی سلامتم ، خریده بودم..برای عشق جدیدم خونه فک و فامیل و رفیق و همه آواره شدم...تا آخر آوردمش تو خونه جدید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما با تنش ها ای که صاحب خونه و همسایه های عن... با من و خانواده داشتن ، بابا گفت حق نداری بزنی ، با اینکه خودش گفته بود بیارش اینجا ... جاش خونه خالت نیست و برای تمرین نرو اونجا ،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس باز بازی مردم شدم ،مردم گه ، دکتر 4 ماه تا قبل از سرباز شدنم باید درامم رو می دیدم خاک می خوره و من حق تمرین ندارم ،سازی که از سلامتی و زیبایی دادم تا خریدمش ...پس تصمیم گرفتم تا از ایران برم ، تا شاید جای دیگه دنیا اوضاع فرق کنه ، اما دولت راهم رو بسته بود و فقط 2 جا داشتم برای رفتن نه دانشگاه جای منه و نه ایران ... در هر صورت باید می رفتم تا برم یه قبرستون دیگه که شاید اوضاعم فرق کنه ...پس دو راه داشتم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- دانشگاه برای وقت کشی و دختر بازی و نهایتا ً سن پدرم تا دو سال بعدش از 60 رد می کرد و بعد من باید 1 سال دنبال معافی می دویدم و می شد 3 سال ...در لحظاتی که یک ثانیه برای من حیاتی و طولانی بود ... ...با ریسک اینکه ممکنه هر لحظه این قانون عوض شه&lt;br /&gt;2- رفتن به خدمت برای دولت کثیفی که مردم من رو جوری تربیت کرده بود که ریشه تمامی به گا رفتنم بود ...با این حال وقت کمتری هدر می دادم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس برای خدمت اقدام کردم که یه دکتری بهم گفت شلیک گلوله توی سربازی و هر صدای انفجاری می تونه به عنوان یه شوک صوتی کر بکنه تورو ...درست همون روز ها ای بود که حتی صدای بوق ماشین ها صفیر توی گوشم رو کشیده تر و پر درد تر می کرد ... پس خوشحال گفتم معاف می شم ...رفتم ، و یه دکتر ابله عمومی آوردن و اون هم منو فرستاد به آزمایشگاه و نوار گوش و نتیجه اینکه نوشتن این آقا گوش هاش 40 درصد و یکی دیگه 60 درصد تا همین الان کره ...بعد هم دکتر ابله نگاه کرد و پرسید : بیماری گوش داری ، گفتم بله ... گفت با ایست تو حیاط صدات می کنم ...&lt;br /&gt;تو حیاط 3 ساعت ایستادم تو گرما ، و گفتن که معاف نیستم ، سربازم و 3 ماه هم به خاطر اعلام اشتباه معافی اضافه خدمت زدند ...&lt;br /&gt;اون روز عصبانی بودم ، اما اینبار نه از خودم که با خریتام عشقمو از خودم روندم ، نه از مردم عام ، به این خاطر که به معنای کلمه به گام داده بودند ،از دولت ، دکتر ، از مدیریت اشتباه ...از بلاهت های مردمی که به این دولت سواری می دادن و من هم باید همرنگ می شدم تا روزی که از این گه دونی برم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس دوباره یه مرحله خودم رو سر کوب کردم ، خفت سربازی رو به جون خریدم ،خفت کلاس های عقدتی تعصبی ،سیاسی ، برای شستشوی مغز های پسته ای و ... خفت ترس و بی پاسخ گذاشتن تمام اون ابله ها رو که یه جزوه رو همه حفظ کرده بودن و سر کلاس ها برای ما بلغور می کردند ...و بد تر از اون ، ترس زود کر شدنم در حالی که یه اسلحه با خشاب پر دستمه ... و آماده ام برای آدم کشی ، و ترس اینکه هر شب تو خواب آدم می کشتم ، تو خیابون و بی دلیل ...و ترس اون لحظه که من کر شدم و کلاش با خشاب پر توی دستمه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از گرمای 60 درجه آفتاب عصر اهواز به آغوش برف دی ماه -10 درجه کوهای بین تهران و کرج رفتم ، با ترس کر شدن و به باد رفتن نوازنده گی ...اما دوام آوردم ، حتی 3 ساعت کر بودن و کابوس رو تحمل کردم ، با دیاز پام خوابوندنم اون شب ، در حالی که از ضعف شلیکی که یه سرهنگ بی شعور که اندازه علف های کف پادگان نمی فهمید ، 3 ساعت کر بودم.با اینکه بهش گفته بودم احمق شلیک کرد ...فقط سوت می شنیدم و درد داشتم و خشم بی حدی ....&lt;br /&gt;اونشب با این رویای شیرین خوابیدم که صبح ، سرهنگ رو باید توی صبح گاه اعدام کنم و تک به تک بقیه پادگان رو ، تا تک تک سرباز ها رو ...و حتی پرنده های ای رو که بالای اون پادگان پرواز می کردن رو می خواستم بکشم ، اما صبح با اینکه شدت سرماخوردگی به من اجازه بیداری از رختخواب رو نداد ،اما صدای ف ، (از 4 باشعور آدمی که بین 3000 خری که تو پادگان دیدم) برام جالب بود ، که هنوز نوازنده پا برجاست و گیتار و درام ، هنوز به آینده امید هست ،هنوز می توان از ایران رفت ، و هنوز می شود به امید آن روزی بود که می تونم خودم باشم .&lt;br /&gt;2 ماه زجر رو تحمل کردم و بالاخره بیرون آمدم ، 2 ماه بدون موسیقی ، با نماز اجباری ، 2 ماهی که شدیداً به فنا رفتم ، از لحاظ روحی و جسمی ...اما زنده بیرون آمدم ، به پادگانی معرفی شدم ، که با یه پارتی منو خواستن به یه پادگان غیر نظامی بلکه مهندسی منتقل کنن تو همون تهران نزدیک خونه داییم بود ... اما پارتی نگرفت و بعد از 14 روز استرس بازیچه یه عده الاغی شدم که پشیزی براشون ارزش قائل نبودم... و بالاخره با کلی اصرار منو منتقل کردن به کرج  ...دکتر روز های کثیفی بود ...&lt;br /&gt;اما باز با یه پارتی دیگه نگهم داشتن تو همون زندان ، پس روزها به نوروز نزدیک شد در حالی که من هنوز به زندان جدید عادت نکرده بودم...و آدم ها ای رو می دیدم که تموم کرده بودند، خفت سربازی رو اما ، دیگه آدم نیستن ، نمونه ها ای از خودم رو توی همون روز ها دیدم ...که ایزوله شده و مرده بودند ، به خدمت جامعه ای بودند که بهش اعتقادی نداشتند ...و در نتیجه موندگار و بی کار و بی عار و ... شده بودند&lt;br /&gt;با اینکه مثله من نقشه فرار از مملکتی رو داشتن که تغییر درش ممکن نیست ،اما زنجیر به پا و مرده در این زندان ابدی شده بودند ، و دیگه براشون فرقی نمی کرد که کی باشند و چی می کنند ، فقط قوت لا یموت و دیگر هیچ ، یه کار بخور و نمیر و بی کاری و درد های هر روز جامعه ... و با اینکه این ها رو می دیدند ، دیگه هیچ چیز نمی تونست محرکی باشه براشون برای ایجاد تغییر.و از طرفی خودم رو دیدم که چطور توی این تله دارم برای گربه ماجرا بازی می کنم دکتر ... و زجر آور بود برام این بازی و اینکه هیچ کدوم از هم قطار های من به این بازی پی نبرده بودن و در عین حال هم برده بودن !!! اما ظاهرا نمی خواست از بازی بیرون بیان ...مازوخیست های احمق&lt;br /&gt;2 هفته مرخصی زوری دادن تا بیام خونه ، و ببینم مادرم گریه می کنه و دل تنگمه ، بابام نگرانه ، خونه ملتهبه ، و همه چیز سرجاشه ، و 2 هفته روز مرگی و 2 هفته دیگه ...از روز های انتظار بدون گیتار و با درامزی که نمی شه نواختش ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو این میون هم رفتم عروسی یکی از آشنا ها که آدم خوب و صمیمی ای بود ... و له شدنش رو زیر فشار ماجرای ازدواج دیدم و خرج های اضافی و ... و دوباره توده مردم بی رحم و ابله رو که چطور به این ابراز وجودشون می گند زندگی ...&lt;br /&gt;آه دکتر ... زجر آور ترین نوروز زندگیم تموم شد و من خوشحالم ... و ناراحت ...خوشحالراز اتمامش و ناراحت از اینکه نوروز همیشه بهترین روز های سال من بود که توی افسردگی محض مرد ...&lt;br /&gt;پس با خودم فکر کردم ، چطور می تونم این شکل بمونم و زنده باشم تو این شرایط مضخرف اجتماعی؟؟؟ آیا میشه جزئی از کلی بود که اشتباهه ؟ آیا می شه کاری برای تغییر کرد ؟؟ آیا راهی برای مبارزه هست ؟؟ برای گریز چی ؟؟&lt;br /&gt;دکتر مشکلات 2 راه حل دارند : تغییر ، گریز ، وقتی قدرت تغییر نباشه باید گریخت ، و من روز های آخر به این نتیجه رسیم که مردنم، به عنوان گریز می تونه تغییری باشه ،راهی عجیب با ریسکی بالا ، اگر مردم ، با افتخار به خود می گم که روزی زیبا روی پا مٌردم و روی زانو به زندگی ادامه ندادم ، اگر ماندم ، آنطور که باید زندگی می کنم ...و صبح 13 فروردین امسال ، به آخرین اقدام خودکشیم دست زدم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر در اون روز تمام احساسات نهفته شده ی من سر ریز کرد و از رگ من بیرون ریخت ...و از چشمم هم همینطور ...بعد از مدت ها گریستم ...با حال خودم ... چون دو راه داشتم که گفتم ، برای تغییر باید می کشتم و نابود می کردم ، راهی نیست ، شما هم خوب می دونی برای ریشه کن کردن این اشتباهات پی در پی و تصحیح ذهن خشک قدرتمداران ما راهی جز زور نبود ...و من نه قدرتمند بودم نه مبارز و نه قاتل ، و نه می تونستم توی این وضع زندگی کنم (بی خوابی ، عصبانیت دایمی و سردرد و گوش دردر و ریسک کر شدن و تمام رنج ها و خاطراتی که منو می خورد ...) ....&lt;br /&gt;پس به جای اینکه کمک سیستم کنم و جزئش باشم ، خودم رو نابود کردم تا روی پا بمیرم ...میبینی ، ساده نیست دکتر ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد ....&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-4969308904957439898?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-97907315395736577</guid><pubDate>Fri, 13 Mar 2009 15:54:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-03-13T09:12:35.762-07:00</atom:updated><title></title><description>حس می کنم از 20 سالگی به این ور من Puse شدم و زندگی داره تو چرخه خودش ادامه می ده ... همش تو دیروز گیر کردم ... هیچ اتفاقی برام حس جدیدی رو نمی آره ... هیچ چیز جدید نیست ...فکر نمی کردم تو این سن اگه از این جهنم دره نرم به این فلاکت می افتم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...تموم اندوه چندین ساله ام دور گلوم داره می پیجه و خفه ام می کنه ... همه اینها داره هر روز رو چروک های صورتم و رنگ موهام منعکس می شه ...وهمه اطرافیان با یه حس تعجب لعنتی نگاه می کنن و نشون می دن و می گن ببین و بعد می پرسن و یه "چه بد " میگن و دقیقا می فهمی براشون هیچ اهمیتی نداره و فقط خواستن یه چیزی بگن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-----------------&lt;br /&gt;دیروز یکی از بچه ها بم گفت که تو زندگی به هیچ کدوم از چیزایی که می خواست نرسیده ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با خوذم فکر کردم شاید هم قضیه پریود بودن مخ من سر همینه ... بعد فهمیدم تو زندگیم هیچ وقت چیز خاصی نخواستم ... نه امید و نه آرزو نداشتم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط تازگی ها به این نتیجه رسیدم ...که هیچی نمی خوام...هیچی...تا حالا هم هرچی صبر کرده بودم واسه آخر کار واسه بابا و ننه بوده ... محبت بی پایانشون باید جوابی داشته باشه ... من آدمی نیستم که محبت مردم رو بی جواب بزارم ...اگر محبتی باشه از سمت مردم ! اینا که پدر و مادرن ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما ... بستمه دیگه ...کافیه ...خواب و کابوس و رویا نمی خوام...می ترسم بخوابم ...واسه همین دیر بیدار میشم ...این وسط پادگان و وضعیت نظامی و زود بلند شدن براش بدبختی آفرینه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه اینها یه طرف و جو کیری و آشغال اونجا هم یه طرف ... ملتی که نمی دونن چی می خوان ...حق و حقوقشون رو نمی دونن ...در کنار یکی مثله من ...بعد هم حرف زدن با یه مشت بی شعور سبز پوش که فکر می کنن رئیستن و هیچ اهمیت نمی دن که 2 سال از بهترین سال هاتو داری حرومشونمی کنی ...بدون اینکه کار خاصی کنی ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از نمای بالا تر که به قضیه سربازی ها نگاه می کنم می بینم یه عده خر رو رو یه عده خر دیگه ریختن و رئیس کردن ..تا همو کنترل کنن ...دژبان ها سرباز ها رو ، افسر ها همدیگه رو و سرباز ها رو ، سرباز ها همدیگه رو ، من افسر و دژبان و سرباز ها رو... و رسمی ها هم مثله سگ از این تراکنش نون می خورن...بدون اینکه هیچ کس کاری واسه این خاک کنه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه این اتفاقات و افکار،  غوطه خوردن من رو توی گه این مردم نمایان تر می کنه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;=================================&lt;br /&gt;یکی از همین روز ها خودمو راحت می کنم .... آخرامه ..&lt;br /&gt;امیدوارم این بار موفق بشم ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-97907315395736577?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/03/20-puse.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>1</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-8099432652636830570</guid><pubDate>Wed, 07 Jan 2009 13:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2009-01-07T05:33:21.806-08:00</atom:updated><title>I Have a dream</title><description>برا مرخصی اومدم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بدتر از اونی بود که فکرش رو می کردم ...آماده بودم برای شرایط طاقت فرسای جسمی ... برای دویدن و شلیک و آدم کشی ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما شرایط فرق می کرد : ما مدیران و آینده سازان مملکتیم ! وظیفه مون حفاظت از دین و نگهبانی از ولایت و اعراب غزه و ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;fuck you all motherfuckers!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لعنتی ها دارن عقاید به خوردمون می دند ... آماده مون می کنن که پس از آزادی در آغوششون بکشیم و محافظ راهشون باشیم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;===========&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بد تر از همه شب های آنجاست ، از لحظه ای که چشمانم بروی هم می رود ، صحنه ای را می بینم که نمی دانم از چه نشئت می گیرد ،اما در عین شیرینی و زیبایی و جذابیتش ... و عاشقانه ماندنش ، آزار دهنده است وقتی دست نیافتنی باشد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو عاشق در تاریکی مطلق در زیر نور شمع ، در یک ظرف بزرگ  و گرم آب ؛ در آغوش هم ، بدون آنکه سخنی بگویند و یا کاری کنند ، با نوازش ها یکدیگر را آرام می کنند ...بدون هیچ شهوت رانی ، اما پر از عاشقی ، پر از مهر ... آن دو منم و تو .....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و تا صبح ادامه دارد ...تمام این رویا را باتمام وجود می جوم و هضم می کنم ...زیباست و آزار دهنده ... مخصوصا در این شرایط ...دارم نابود می شوم ...می خواستم دست از فکر کردن بکشم ...اما بیشتر به فکر رفتم ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان هم که به خانه آمدم ...باز روزمرگی آزارم می دهد ... و تکرار زندگی و ... تمام آزار ها ای که راه حلی برایشان نیست ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;===============&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما بالاخره رویایی دارم ! رویا ای نه چندان بزرگ و نه خیلی کوچک ...رویا ای زیبا ... و یا کابوس زشتی دیگر ...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-8099432652636830570?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2009/01/i-have-dream.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-6309985384545585486</guid><pubDate>Wed, 17 Dec 2008 09:52:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-12-17T02:34:56.159-08:00</atom:updated><title>Soldier Of Fortune !</title><description>&lt;div style="text-align: center;"&gt;System Of A Down&lt;br /&gt;"Soldier Side"&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Dead men lying on the bottom of the grave&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Wondering when savior comes, is he gonna be saved&lt;br /&gt;Maybe you're a sinner into your alternate life&lt;br /&gt;Maybe you're a joker, maybe you deserve to die&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;اجساد در تهه گور هایشان دراز کشیده اند ،&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مبهوتند ، نجاتگر کی می آید ؟ ، آیا نجاتشان می دهد ؟&lt;br /&gt;شاید در زندگی دیگرت گناهکار باشی&lt;br /&gt;شاید یک جوکر ! شاید لیاقت مردن داشته باشی !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;They were crying when their sons left&lt;br /&gt;God is wearing black&lt;br /&gt;He's gone so far to find no hope&lt;br /&gt;He's never coming back&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;وقتی پسرشان رفت می گریستد&lt;br /&gt;خدا سیاه پوشیده&lt;br /&gt;او به دور دست ها رفته که هیچ امیدی نیابه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;او هیچ وقت بر نمی گرده&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;They were crying when their sons left&lt;br /&gt;All young men must go&lt;br /&gt;He's come so far to find the truth&lt;br /&gt;He's never going home&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;وقتی پسرشان رفت می گریستد&lt;br /&gt;تمام جوانان باید بروند !&lt;br /&gt;او تا اینجا آمده که حقیقت بیابه&lt;br /&gt;او هرگز به خانه باز نمی گردد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Young men standing on the top of their own graves&lt;br /&gt;Wondering when Jesus comes, are they gonna be saved&lt;br /&gt;Cruelty to the winner, bishop tells the king his lies&lt;br /&gt;Maybe you're a mourner, maybe you deserve to die&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مردان جوان بر بالای گور هایشان ایستاده اند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مبهوتند کی مسیح می آید ؟ آیا آنها نجات داده می شوند ؟&lt;br /&gt;برای برنده (شدن) وحشیانه، اسقف به پادشاه دروغهایش را می گوید&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;شاید عزادار باشی ، شاید لیاقتت مرگ باشد.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Welcome to the soldier side&lt;br /&gt;Where there is no one here but me&lt;br /&gt;People all grow up to die&lt;br /&gt;There is no one here but me&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Welcome to the soldier side&lt;br /&gt;There is no one here but me&lt;br /&gt;People on the soldier side&lt;br /&gt;There is no one here but me&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;به آن روی نظامی من خوش آمدی&lt;br /&gt;جایی که هیچ کس نیست جز من&lt;br /&gt;مردم رشد می کنند برای مردن&lt;br /&gt;کسی اینجا نیست جز من&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روی نظامی خوش آمدی&lt;br /&gt;کسی اینجا نیست جز من&lt;br /&gt;مردم در آن روی نظامی شان&lt;br /&gt;کسی اینجا نیست جز من&lt;br /&gt;=========================================&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از اینکه این دوره مضخرف یک سال و اندی رو طی کردم&lt;br /&gt;می رم که برم... خستمه ...از همه چیز و همه کس ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خستگی رو به اندازه کافی تجربه کردم ، می رم ، شاید اونور اوضاع فرق کنه ،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دوست ندارم هیچوقت بر گردم..........مگر تفریحی .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...اما ترانه  سیستم برای من مفهمومش چی می تونه باشه و برا چی نوشتمش .... سخت نیست :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اجساد و جوانان ...می شه همه نسل امروزی ایران ...گور ها می شه زندگی ها شون ، مسیح و نجاتگر می شه هر کسی که برای آزادیشون تلاش می کنه ! (اما اونها برای نجاتگر تلاش نمی کنن !)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توی این زندگی ها ای که با گور فرقی نمی کنه ، حتی اگر در زمان دیگری به عنوان آدم دیگری (تناسخ) به وجود بیایی ...اگر جوکر باشی و خنده رو ...یا یک عزادار و غمور ....باز هم لیاقتت مردنه ....و زندگی به سبک مرده وار.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این وسط اسقف و شاه هم معلومه دیگه .... کنترل کننده های جامعه مون .....که برای بازی خودشون همه جسد ها رو بازیچه کردن ...و وحشیانه می درند و قربانی می کنند که ببرن بازی بینشون رو ...&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و این منم که به دور دست ها می رم ، نه برای اینکه امید و آرزویی دارم ، بلکه به این خاطر که برم ببینم اصلا امیدی هست !شاید آرزویی پیدا کنم ...حقیقت ها رو ...و شاید یکی دیگه از کار ها ای باشه که برای قابل تحمل کردن زندگیم انجام می دم .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الان هم یه حسی دارم تو مایه های اصطلاح Soldier Of Fortune که Deep Purple معنیش رو بهم فهموند ....سرباز جویای نام  !&lt;br /&gt;آواره و ولگرد ... یه چیز تو همین مایه ها ....کسی که از بی کاری خسته شده و بالا خره داره یه کاری می کنه برای شروع .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا چند وقتی نمی تونم بنویسم.....تا همون چند وقت فعلا بدرود ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-6309985384545585486?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2008/12/soldier-of-fortune.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-6752858531756898854</guid><pubDate>Sat, 06 Dec 2008 10:56:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-12-06T02:59:18.598-08:00</atom:updated><title>Happy birthday</title><description>&lt;div align="right"&gt;خواستم تبریک نگم ....طاقتم سر اومد ، کلی عراجیف هم نوشتم ...اما حرف ها ای تو دلم بود که گفتنی نیست ...تو نوشته ها هم منعکس نمی شد ...پس ساده می گم :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جاوید باشی در خوشی ها ...عشاقانه دوستت می دارم ...هنوز بی قید و شرط&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;تولدت مبارک&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-6752858531756898854?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2008/12/happy-birthday.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-5512381701460820397</guid><pubDate>Wed, 26 Nov 2008 19:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-11-26T11:56:19.096-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>ترجمه The Doors  The severed garden</category><title>عقلی چرکین زخم</title><description>&lt;div style="text-align: right;"&gt;به قول محسن نامجو : عقلی که زخمش چرکیه ....دیگه مرخص می زنه ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ماله ما هم چرکی شد رفت ....&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا می فهمم این بابا چی می گه ...! جیم موریسون رو میگم ...&lt;br /&gt;قضیه زندگی و مرگه و بعدش و قبلش ... بزار مرور کنم تا بهتر بگم :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با مرور از روش می فهمی که ... اولش قضیه ی زندگی بعد از مرگ و قبل از زندگی  نیست!&lt;br /&gt;قصه خوده زندگیه که چه جوره ، و شک در ول کردنش یا  موندن توش ، و چطور موندن&lt;br /&gt;توش ! و دیدن سلب آزادی ها توسط قدرت ها برای منافع !&lt;br /&gt;قصه اش ، قصه ی زمینیه ، نه هوایی عمو !&lt;br /&gt;قصه قصه ی نفروختن نقد اینور به نسیه اونور ، خواستن رُز حقیقی و باغچه الاچیق دارش !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه چیز تو مایه های حرفی که خیام زد :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گویند بهشت  و حور و   کوثر  باشد&lt;br /&gt;جوی می و شير و شهد و شکر  باشد&lt;br /&gt;پر کــن  قـدح  بـاده  و بـر دستم   نِه&lt;br /&gt;نـقدی  ز  هزار  نـسیه  بـهتـر  باشد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یا این یکی :&lt;br /&gt;گویند بهشت و و حور عین خواهد بود&lt;br /&gt;وآنجا می  ناب  و  انگبین  خواهد بود&lt;br /&gt;گر ما می  و معشوقه  گزیدیم  چه باک&lt;br /&gt;آخر نه  به  عاقبت  همین  خواهد  بود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد برمی گرده رو زمین...به جایی که کثافت زیباییه !  و دوباره می برتت اون بالا بالا ها ، جایی که معلوم نیست هست یا نه !&lt;br /&gt;جایی که همه خوانواده بشر قراره توش برگرده و باغچه هاشو جداگونه کردن که همه خانواده همونطور که تصورش کردن ، باهاش حال کنن !&lt;br /&gt;و بعد می آرتت بین پل بین هر دوی اونها ، مرگ ، تا تعریفش کنه ، یه چیز تو مایه های صحبت های هدایت از مرگ :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کیست که شراب شرنگ آگین تو را نچشد؟ انسان چهره تو را ترسناک کرده از تو گریزان است فرشته تابناک را اهریمن خشمناک پنداشته! چرا از تو بیم و هراس دارد؟ چرا به تو نارو و بهتان می‌زند؟ تو پرتو درخشانی اما تاریکیت می‌پندارند تو سروش فرخنده شادمانی هستی اما در آستانه تو شیون می‌کشند تو فرستاده سوگواری نیستی تو درمان دل‌های پژمرده می‌باشی تو دریچه امید به روی نا امیدان باز می‌کنی تو از کاروان خسته و درمانده زندگانی میهمان نوازی کرده آنها را از رنج راه و خستگی می‌رهانی تو سزاوار ستایش هستی تو زندگانی جاویدان داری...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-weight: bold; color: rgb(255, 0, 0);"&gt;ترس آلوده به شوقی که به آرامش می پیوندد !&lt;/span&gt; توضیحی ساده اما عمیق از مرگ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و بر می گرده به توضیح بزرگان از مرگ و بعد از اون ، و مسخره شون می کنه برای همه توضیحات ابلهانه ای که بیشتر شبیه به قصه برای بچه های زیر 12 ساله ! توضیحاتی برای مرگ و بعد از اون ، بهشت ای که به خاطر خوردن میوه یا گندم (یا سبزی و هر کوفته دیگه ای ... ) سلب شد و پرت شدن اینجا و دوباره بهش بر می گردن ...&lt;br /&gt;و بعد از اینکه پرت شدن اینور ، بچه های آدم چطور به هم افتادن و نمودن همو تا بقا پیدا کنند ! و فقط دهن همون خدای ساختگی می تونه این حقیقت شرم آگین آفرینشش رو بر ملا کنه ....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و توضیح اینکه آوای دهل از دور خوش است ....اگر دهلی اون دور دور ها باشه البته ...&lt;br /&gt;==================================================&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آرام باشه ... می خواست بمونه ..چون همه اینا رو می دونست ... چون می دونست &lt;span style="font-weight: bold;"&gt;جمع دوستان زمینی&lt;/span&gt; از خانواده بزرگ بهشتی بهتره ... نمی خواست ولشون کنه ...اما طاقت موندن رو هم نداشت ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;p style="text-align: center;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);font-size:15;" &gt;The Doors&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style="text-align: center;" align="center"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="color: rgb(255, 0, 0);font-size:15;" &gt; The severed garden&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;  &lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left; direction: ltr;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Wow, I'm sick of doubt&lt;br /&gt;Live in the light of certain South Cruel bindings.&lt;br /&gt;The servants have the power&lt;br /&gt;Dog-men and their mean women&lt;br /&gt;Pulling poor blankets over Our sailors&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;واو ، از تردید بیزارم&lt;br /&gt;(و از)زندگی در فروغی مُعیِّن از قید های ظالمانه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرت در اختیار بندگانه&lt;br /&gt;سگ (صفت) مردان و زنای پست فطرتشون&lt;br /&gt;می کشند روکش های پوسیده را بروی دریانوردانمون (اونا رو توی کفنی پوسیده می کنند)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left; direction: ltr;"&gt;I'm sick of dour faces&lt;br /&gt;Staring at me from the tv Tower&lt;br /&gt;I want roses in My garden bower; dig?&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right; direction: rtl;"&gt;خسته ام از چهره های خیره سری که&lt;br /&gt;خیره شده اند به من از برجک های تلوزیونی&lt;br /&gt;من گل رز تو آلاچیق باغچه ام می خواهم ، افتاد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left; direction: ltr;"&gt;Royal babies, rubies&lt;br /&gt;Must now replace aborted Strangers in the mud&lt;br /&gt;These mutants, blood-meal For the plant that's plowed.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;مهوشان سلطنتی ، یاقوت ها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا باید جایگزین غریبه های از لجن بیرون کشیده بشند.&lt;br /&gt;این دم دمی مزاجی ها ،خوراک خون واریه برای نهال شخم زده شده (این دم دمی مزاج بازی ها بیهوده است)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;They are waiting to take us into The severed garden&lt;br /&gt;Do you know how pale and wanton thrillful Comes death on a&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;strange hour&lt;br /&gt;Unannounced, unplanned for&lt;br /&gt;Like a scaring over-friendly guest you've&lt;br /&gt;Brought to bed&lt;br /&gt;Death makes angels of us all&lt;br /&gt;And gives us wings&lt;br /&gt;Where we had shoulders&lt;br /&gt;Smooth as raven's&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;Claws&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right; direction: rtl;"&gt;اونا منتظرند که ما رو به باغهای جدا شده ببرند !&lt;br /&gt;میدونی چطور تو ساعتی عجیب ! کمرو و سرکش وحشتناک میمیرند ؟&lt;br /&gt;بی اخطار و بدون برنامه قبلی برای برای اون.&lt;br /&gt;مثل یک مهمو ن ترسناک ، با حسی فوق دوستانه ، که به رخت خواب آوردیش ..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرگ از همه ما فرشته ها می سازه و بهمون بال ها ای می ده&lt;br /&gt;جایی که ما کتف ها ای داریم ، ملایم تر از سرپنجه های کلاغ !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;No more money, no more fancy dress&lt;br /&gt;This other kingdom seems by far the best&lt;br /&gt;Until it's other jaw reveals incest&lt;br /&gt;And loose obedience to a vegetable law.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: right; direction: rtl;"&gt;بدون پول ، بدون لباس های زرق و برق دار&lt;br /&gt;این قلمرو شاهنشاهی دوم، از دور قشنگه&lt;br /&gt;تا آرواره های دیگر تجاوز به نزدیکانش رو برملا کنه&lt;br /&gt;و نا اطاعتی برای قانون سبزی جات !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: left;"&gt;I will not go&lt;br /&gt;Prefer a feast of friends&lt;br /&gt;To the giant family.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;نمی رم !&lt;br /&gt;مهمانی با دوستان رو به خانواده ای بزرگ ترجیح می دم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;============================&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: right;"&gt;نوشته های بالای متون صرفا صحبت های ذهن درگیر نویسنده است و هیچ تفسیری برای متن حساب نمی شه .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-5512381701460820397?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>0</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-1853960789307845486</guid><pubDate>Tue, 18 Nov 2008 23:01:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-11-18T15:07:31.891-08:00</atom:updated><category domain='http://www.blogger.com/atom/ns#'>پس از پرسه ...</category><title>پس از پرسه ...</title><description>چند روزی هست تونستم خوشبختی رو توضیح بدم جوری که ابله ترین موجود هستی هم بتونه خوشبختی شو پیدا کنه !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چشماتونو ببندید ...خودتون رو توی خوش ترین لحظاتتون تکرار کنید&lt;br /&gt;باز کنید چشم ها رو .... و فکر کنید به چه فضایی نیاز دارید که اون حس ابدی بشه ؟؟؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=- -=-=-=-=-=-&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یه مدت نمی نوشتم ...چون تکراری بودم ... تکراری شدم ....&lt;br /&gt;بر می گردم ...&lt;br /&gt;شاید تکراری باشم ...شاید نباشم&lt;br /&gt;.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-1853960789307845486?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2008/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-5646289428281804988</guid><pubDate>Sat, 05 Jan 2008 09:37:00 +0000</pubDate><atom:updated>2008-01-06T02:32:06.690-08:00</atom:updated><title>Goodbye Cruel world</title><description>&lt;div align="right"&gt;سلام ... خوب منظورم خدا حافظ بود ... اینجا از این به بعد تعطیله ...خواستم Stillborn رو واستون بگزارم از Zakk که بگم در چه وضعیتیم ... خوب گفتنی نیست...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این لیست موثر ترین گروه ها بوده که من دوستشون دارم ...حتما حد اقل یه آهنگ از این ها بشنوید ...من از اکثرشون تو اینجا تو پست های قبلم براتون گزاشتم...بقیه هم با خودتون... منبع هم سایت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.mp3real.ru/search/"&gt;http://www.mp3real.ru/search/&lt;/a&gt; یا از Limewier استفاده کنید&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;As I Lay Dying&lt;br /&gt;Black Label Society&lt;br /&gt;Chimaira&lt;br /&gt;Death&lt;br /&gt;Empyrium&lt;br /&gt;Evergrey&lt;br /&gt;Gary Moore&lt;br /&gt;Guns N' Roses&lt;br /&gt;Hammerfall&lt;br /&gt;Iced Earth&lt;br /&gt;Joe Satriani&lt;br /&gt;Killswitch Engage&lt;br /&gt;Lamb of God&lt;br /&gt;Led Zeppelin&lt;br /&gt;Leonard Cohen&lt;br /&gt;Megadeth&lt;br /&gt;Metallica&lt;br /&gt;Opeth&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Ozzy Osbourne&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Pantera&lt;br /&gt;Pink Floyd&lt;br /&gt;Queen&lt;br /&gt;Scorpions&lt;br /&gt;Slipknot&lt;br /&gt;Stone sour&lt;br /&gt;System Of A Down&lt;br /&gt;TESTAMENT&lt;br /&gt;The Black Dahlia Murder&lt;br /&gt;Trivium&lt;br /&gt;Tom waits&lt;br /&gt;W.A.S.P &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پ.ن : خدا لعنت کنه اونی رو که از کریس رئا آهنگ You my love رو بهم داد ...شب و روزم رو ازم گرفته..این تک آهنگو خودتون به لیست اضاف کنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن 2 :کاش حوصله ام می شد از Neil young آهنگ like a hurriccan یا Cortez the killer رو بزارم اینجا .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آخرین پ.ن : این آلبوم آخریه Black dahlia murder خداست ... Nocturnal... تراک 09. To A Breathless Oblivion شرط می بندم روحت رو می جوه...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-5646289428281804988?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2008/01/goodbye-cruel-world.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>9</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-2950682845226408629</guid><pubDate>Wed, 05 Dec 2007 12:29:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-12-05T05:11:49.443-08:00</atom:updated><title>اعتراف</title><description>برای شروع روی دکمه ریز جلوی نام آهنگ 2 بار کلیک کنید ...&lt;br /&gt;یا برای دانلود آهنگ روی &lt;a href="http://www.mp3real.ru/mp3/empyrium/where_at_night_the_wood_grouse_plays/"&gt;این آدرس&lt;/a&gt; کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;object codebase="http://fpdownload.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=" height="13" width="13" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000" allownetworking="internal"&gt;&lt;param name="_cx" value="344"&gt;&lt;param name="_cy" value="344"&gt;&lt;param name="FlashVars" value=""&gt;&lt;param name="Movie" value="http://static.last.fm/webclient/inline/4/inlinePlayer.swf"&gt;&lt;param name="Src" value="http://static.last.fm/webclient/inline/4/inlinePlayer.swf"&gt;&lt;param name="WMode" value="Window"&gt;&lt;param name="Play" value="0"&gt;&lt;param name="Loop" value="-1"&gt;&lt;param name="Quality" value="High"&gt;&lt;param name="SAlign" value=""&gt;&lt;param name="Menu" value="-1"&gt;&lt;param name="Base" value=""&gt;&lt;param name="AllowScriptAccess" value="sameDomain"&gt;&lt;param name="Scale" value="NoScale"&gt;&lt;param name="DeviceFont" value="0"&gt;&lt;param name="EmbedMovie" value="0"&gt;&lt;param name="BGColor" value="FFFFFF"&gt;&lt;param name="SWRemote" value=""&gt;&lt;param name="MovieData" value=""&gt;&lt;param name="SeamlessTabbing" value="1"&gt;&lt;param name="Profile" value="-1"&gt;&lt;param name="ProfileAddress" value=""&gt;&lt;param name="ProfilePort" value="6619251"&gt;&lt;param name="AllowNetworking" value="all"&gt;&lt;param name="AllowFullScreen" value="false"&gt;&lt;br /&gt;  &lt;embed wmode="transparent" src="http://static.last.fm/webclient/inline/4/inlinePlayer.swf" quality="high" flashvars="resourceID=4285177&amp;flp=true" bgcolor="#ffffff" width="13" height="13" name="inlinePlayer" allownetworking="internal" allowscriptaccess="sameDomain" type="application/x-shockwave-flash" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"&gt;&lt;/embed&gt; &lt;/object&gt;&lt;a href="http://www.lastfm.pl/music/Empyrium"&gt;Empyrium&lt;/a&gt; – &lt;a href="http://www.lastfm.pl/music/Empyrium/_/The+Sad+Song+And+The+Wind"&gt;The Sad Song And The Wind&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمی دانم... که چرا می نویسم..نمی دانم...اما باید بنویسم...چیزی مرا از درون زجر می دهد.شاید این نوشتن تسکینم دهد...زخم های درونی ای که خون روش شان آرام نمی گیرد ...درد...پایدار شده اما به آن عادت نکردم...همنشینی با درد شب روزم را ساخته ...&lt;br /&gt;نه پول خمر و مِی را دارم که درد را به دست فراموشی و مستی دهم ، نه دیگر کمری برای تحمل برایم مانده ...کمر شکسته و گردن خرد با درد به خاطرات نگاه می کنم...عکس هایی از گذشته...هنوز کمی آرامم می کنند...&lt;br /&gt;خاطراتی که با خوبی و بدی و تلخی و شیرینی مرا به امروز رساند...امروزی که دیگر هیچ نمی خواهم... نه امید ، نه آرزو،نه هدف ...سرگردانی در هستی ، در انبوهی از مردم ، یک دیوانه ، یک مجنون ...&lt;br /&gt;گاهی با خود می اندیشیدم : شاید ساخته ی ذهن تو بود...سعی می کردم به خود تلقین کنم...روز ها و ساعت ها....اما حقیقت چیز دیگری بود..او وجود داشت...&lt;br /&gt;سعی کردم که بکشمش...از بینش ببرم ...نیستش کنم...به دست سرنوشت ازصحنه روزگار حذفش کنم...با خود بگویم که مرده...در تصادفی ...یک حادثه ی ساده... سرنوشت او را از من گرفته... به خود تلقین کردم...&lt;br /&gt;شاید زخم مردنش کمتر آزارم می داد...اما نه ...درد بد تر شد ... اما به این دروغ عادت کردم و درد کشیدم ... اندوه از سینه ام نمی رفت ... اما وقتی او را در محیط می دیدم ... می شنیدم ...حسش می کردم ... دوباره زنده می شد ... و من دردم صد چندان ...&lt;br /&gt;پذیرفتن حقیقت های ساده اما درد آور قدرتی را می طلبد که من ندارم...او ترکم کرده... در حالی که من از خیلی چیز ها گذشتم ... بدون اینکه او چیزی بداند ... یا حتی حس کند ... آینده های روشنی که به خاطرش خط زدم ... اعتقاداتی که از آنها برگشتم ... همه چیزم ... کلی دارایی ... زندگی ای بهتر آن سوی دنیا ... از همه براحتی گذشتم ... بدون آنکه او بداند ... تا شاید یک لحظه ... فقط یک لحظه ... یک لحظه دیگر با او باشم ... و مرا ترک کرد ... بی خدا حافظی ... بدون اینکه یک لحظه در حقیقت دنیوی با هم باشیم !!!&lt;br /&gt;حماقت هایی که در عاشقی از سر کم سنی در من صورت گرفت، تصویر دیگی از من در ذهنش کشید ... قلبم را به او نشان داده بودم ... قلب من مثله ماه بود ... نیمه ای تاریک داشت ... گرچه یک بار، هر ماه ، یک شب چهارده هم داشت ... و شب چهارده من ، مال او بود ... ولی تاریکی اش پر رنگ بود ... و پر درد ... و او ازمن نیمه ی تاریکی را دید که نباید ...و خود را از من راند ...شاید به همین دلیل...&lt;br /&gt;عاشقی اولش ترس است و بعدش شجاعت...قبل از اینکه به حماقت برسد....اما من همیشه ترسو ای کله شق بودم!!! ضعف من شجاعت بود ... و اعمالم حماقت ... نا گریز از ترس های محیطی ، راه یک انسان ترسو بنا گزاردم. ... نمی دانم چقدر این ترس مرا از او راند ... اما می دانم که خیلی در او اثر کرد...&lt;br /&gt;محیط حقیقی هیچوقت مجالی برای ما نمی گذاشت ...شانسی برای بودن با هم نداشتیم ...از همان ابتدا جهان حقیقت وحشیانه مرا درید ... پس دنیایی دیگر از قلب ها ساختم ... شاید خنده دار و ابلهانه برای همه ... اما جهان مجازی من بود ... هر جور که می خواستم و هر وقت به هر شیوه ای که تصمیم می گرفتم دیوار هایش را رنگ می زدم ...&lt;br /&gt;از همین دنیا بود که پس از آن هیچ وقت به دنیای حقیقی اش راه نیافتم ... راهم نداد ...نتایج آن تصاویری که خودم در ذهنش نشاندم چیز دیگری جز من بود ... یک دیوانه ی اینترنتی ... یک عاشق مجازی ... یا در بهترین حالت کودکی پر نیاز و تشنه که از بلاهت و دیوانگی رنج می برد و به دروغ خود را عاشق سینه چاکی جلوه می داد که او را می جست ... شاید محض تجربه ی عشق او را گزیده بود و به محض پایان تجربه او را مثل آدامس جویده شده به زباله می انداخت ... یک هیچ ندار که محض بازی یکی دیگر را می جست و خود را دیوانه ای عاشق جلوه می داد ... و می دانست چقدراین فرد وحشت زده است... شاید ... و شاید افسرده ...&lt;br /&gt;نا امیدی و سیاهی اش را به او نشان می داد تا او برایش دل بسوزاند ... درست مثل بچه گدا های ترمینال ... که حال زارشان را آنقدر جلوه می دهند و التماس و تمانایت می کنند که فقط یک 100 تومانی از تو بگیرند ... و شاید در تصورش من آن کودک بودم ...&lt;br /&gt;او رفت...به دنبال سرنوشتش ... بدون اینکه مرا در نظر بگیرد ...بدون آنکه بگوید چرا مرا با خود رها کرد ... بدون اینکه بداند از چه چیز هایی برای او ، از آنها گذشتم ... فقط برای یک لحظه با او بودن... شاید برای زمانی نزدیک در جهانی پر از حقیقت های شیرین... اما رویایم بر باد رفت...&lt;br /&gt;من درمانده بر جا ماندم ... ادای زندگی کردن را در آوردم ... روز ها را شب کردم و شب ها را کابوس دیدم ... و روز ها را به رو یا ها گزراندم ... که اگر لحضه ای مرا دوست می داشت ... اما نداشت ...&lt;br /&gt;هنوز به خود نگاه می کنم ...از خودم با شک می پرسم : می توانستی خوشحالش کنی ؟؟؟ سعادت مندش کنی ؟؟؟... تو که هیچ نداری ...هنوز دست در جیب والدین به سر می بری! ... اما او حالا خوشحال است ... زندگی دارد ...&lt;br /&gt;... و باز به خود جواب می دهم ...چرا که نه ؟؟؟ من به خاطر او دنیا را عوض کردم ...یعنی آنقدر عرضه نداشتم که بر دو پا با ایستم ... به مقدساتم قسم.... داشتم ...حتی بیش از آن ... او امید من بود ...دنیا را به خاطر او می ساختم ...مرده ها را احیا می کردم... خدا را از عرش می کشیدم پایین و دست به یخه ی او برایش می جنگیدم ... که فقط لحظه ای لبخند بزند...من انرژی هستی را در خود نهفته کرده بودم...می توانستم ...&lt;br /&gt;اما به دروغ به خودم می گویم نه...نمی توانستم...شاید کمتر درد بکشم وقتی به خود بی عرضه گی را نسبت دهم ...&lt;br /&gt;اما دانستن آنکه از سر بی عرضه گی او را از خود راندم دردم را بیشتر می کند... حالا می فهمم که گذر زمان نه تنها چیزی را حل نکرده ، بلکه زخم هایم را چرکین تر و عمیق تر می کند...&lt;br /&gt;دیروز به خود&lt;span style="color:#ffff99;"&gt; گفتم از او متنفرم ، &lt;/span&gt;از همه ی زندگی ام برایش گذشتم و او بر من آب دهن هم نینداخت...هزاران بار به پایش افتادم... هر روز بر حلقه ی در خانه اش دست به چنگ بودم ...مرا بی محلی می کرد ...سگش شدم ... مرا در بیابان رها کرد ...به خود فریاد زدم : &lt;span style="color:#ffff99;"&gt;از او متنفرم ....از او متنفرم ...از او متنفرم&lt;/span&gt;...لعنت ... &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;هنوز دوستش دارم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; ... هنوز برایش با دنیا می جنگم ... هنوز از اعماق وجود دوستش دارم ... هنوز جانم را برای 1 بوسه اش می دهم ... &lt;span style="color:#33ff33;"&gt;هنوز عاشق اویم&lt;/span&gt; ...&lt;br /&gt;ای کاش که فقط لحظه ای دگر او را می یافتم ... لبخندش را ...رخسارش را ... و صدایش را ... و کاش فرصتی دگر می یافتم ...که با او به صحبت بنشینم ... او را بخندانم ... تا او خواسته یا نا خواسته مرا از چاله ی تاریک تنهایی ام بیرون آرد و به عرش ببرد .. و لبخندش را مرهم زخم هایم کنم ... ای کاش می توانستم که با اودگر بار به صحبت بنشینم... ای کاش باز فرصتی می یافتم ... تا بتوانم به او بگویم :&lt;br /&gt;عزیزم تولدت مبارک ... جاوید و سعادتمند باشی ... دوستت دارم ... بی قید و شرط ...&lt;br /&gt;...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-2950682845226408629?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/12/blog-post_05.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>3</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-7153459770515788082</guid><pubDate>Sat, 03 Nov 2007 13:59:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-11-03T07:22:36.529-07:00</atom:updated><title>جنون قربانی دیگری گرفت</title><description>&lt;div align="right"&gt;بد از زندگی در عزابم ... تازگی گریه کردم ... بعد یه مدت طولانی &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فکر نمی کردم انقدر گریه کردن سخت باشه واسم...آخه من آدم خیلی خشکی نیستم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نمی دونم چقدر می تونم با این وضعیت بسازم...خیلی سخته و زجر آور...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دارم دیوونه می شم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پ.ن: شما هایی هم که از این گروه ترانه ای نشنیدید برید همگی با هم بمیرید !&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="file://www.mp3real.ru/mp3/evergrey/recreation_day/09_evergrey_madness_caught_another_victim.mp3"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانلود &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;حجم :4.11Mb&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;Evergrey&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;Madness Caught Another Victim&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;I've been searching for so long&lt;br /&gt;For someone to lead the way&lt;br /&gt;And I've been searching for someone&lt;br /&gt;Someone to ease the pain&lt;br /&gt;And I've been searching for someone&lt;br /&gt;Anyone to help me cure my shame&lt;br /&gt;Madness caught another victim&lt;br /&gt;And the victim's name is blame&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;بسیار گشتم که&lt;br /&gt;راهنمایی یابم&lt;br /&gt;به دنبال کسی گشتم&lt;br /&gt;کسی که درد را التیام بخشد&lt;br /&gt;و به دنبال کسی می گشتم&lt;br /&gt;هرکه مرهم گر شرم من باشد&lt;br /&gt;جنون قربانی دیگری گرفت&lt;br /&gt;و نام قربانی مقصر بود!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;What are my options?&lt;br /&gt;When the road I'm walking ends&lt;br /&gt;What are my options?&lt;br /&gt;When all my ambitions fails&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که راهی که طی میکنم پایان یافته&lt;br /&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که تمام بلند همتی هایم در مانده اند؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;The words you now are reading&lt;br /&gt;Are meant for your eyes only&lt;br /&gt;I hoped for strength but now I'm leaving&lt;br /&gt;Cause I fear my feelings&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کلماتی که می خوانی&lt;br /&gt;فقط برای چشمانت نوشته شده&lt;br /&gt;امید به توانایی داشتم ،اما حال رهایت می کنم&lt;br /&gt;چرا که از احساسات خود می هراسم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;And to not do you justice&lt;br /&gt;Is too much for me to bare&lt;br /&gt;And as courage is my weakness&lt;br /&gt;I choose the cowards path&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;وعدالت را در حقت رعایت نکردن&lt;br /&gt;بهای سنگینی برایم می باشد&lt;br /&gt;و چون این شجاعت که نقطه ضعف من است&lt;br /&gt;من راه بزدلان را پیشه کردم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;What are my options?&lt;br /&gt;When the road that I'm walking ends?&lt;br /&gt;And what are my options?&lt;br /&gt;When the last ship of hope have sailed&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که راهی که طی میکنم پایان یافته&lt;br /&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که آخرین کشتی امید به راه افتاده؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;What are my options?&lt;br /&gt;When the road that I'm walking ends&lt;br /&gt;So what are my options?&lt;br /&gt;When my words are all that remains&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که راهی که طی میکنم پایان یافته&lt;br /&gt;اختیارات من چیست؟&lt;br /&gt;وقتی که کلامتم همه ی همه آن چیزیست که برجا می ماند؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-7153459770515788082?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/11/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>11</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-8760453174099282003</guid><pubDate>Tue, 09 Oct 2007 11:23:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-10-09T05:57:49.811-07:00</atom:updated><title>تعفن</title><description>&lt;div align="right"&gt;آخرین امید هایم به هستی رو به سیاهی رفته......&lt;br /&gt;به معنای واژه از تعفن زندگی حالم به هم می خوره&lt;br /&gt;خیلی وقته که فقط این آهنگه بهم جواب میده&lt;br /&gt;در اصل فریادم می زنه :&lt;br /&gt;دانلود با حجم :6.44 MB&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://srv6.mp3valey.net/254cf1f9aeb362b6927cb56f404abd4e/470b7a3f/B/Black%20Dahlia%20Murder%20-%20Miasma/Black%20Dahlia%20Murder%20-%2010%20-%20Miasma.mp3/Black%20Dahlia%20Murder%20-%2010%20-%20Miasma.mp3"&gt;link1&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/dl.phtml/vlulzlabxbjbbb7lxbvl1bybyb1lxlxlvbcbbbylcb1l6bclubbb/Black_Dahlia_Murder_-_10_-_Miasma.mp3"&gt;Link2&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پ.ن:به فید آوت آهنگ در دقایق پایانی خوب گوش بدید...شاهکاره...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;The Black Dahlia Murder&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;Miasma* &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;In between we insidious vapors shalt teem&lt;br /&gt;Looming so loathsome&lt;br /&gt;And it seems to me like I'm dead inside&lt;br /&gt;A bloated corpse propped out of tradition&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در میان ما مه طوطئه وار زائیده خواهد شد&lt;br /&gt;چه نفرت انگیز از میان مه پدیدار می شود&lt;br /&gt;به نظرم می آید که از درون مرده ام&lt;br /&gt;جسد باد کرده ای که از سنت پٌر شده &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;I can never recall&lt;br /&gt;What it was I had ever to strive for?&lt;br /&gt;As a youth, was it just to exist autonomously?&lt;br /&gt;No, we don't wanna work&lt;br /&gt;We just wanna fuck, swallow pills, and forget our curses&lt;br /&gt;No, we don't need pigs like you&lt;br /&gt;We follow the laws of our emptying veins&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر گز به یاد نخواهم آورد&lt;br /&gt;چه بود که مرا همواره به کوشش وا می داشت&lt;br /&gt;به عنوان یک جوان ،آیا این (میل باطنی)فقط خود گردان وار وجود داشت؟&lt;br /&gt;نه!، ما کار کردن نمی خواهیم !&lt;br /&gt;ما فقط می خواهیم ....** !قرص های تهی ، و فراموشی نفرین هایمان&lt;br /&gt;نه! ما احتیاجی به &lt;a href="http://www.antisemitism.org.il/upload/ahmadinejad.jpg"&gt;خوک &lt;/a&gt;هایی همچون تو نداریم&lt;br /&gt;ما قوانین تهی ساز رگ هایمان را دنبال می کنیم &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;In this world of nothing for me&lt;br /&gt;I'd be sooner destroyed&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در این جهان نیستی برایم(در این هستی ای که هیچ برایم نیست !)&lt;br /&gt;بزودی نابود می شوم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Vampire youth&lt;br /&gt;Raise your cups to the ne'er-waning moon&lt;br /&gt;Let its visage ring true!&lt;br /&gt;To the hearts cold and blue&lt;br /&gt;We're dying each moment free&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جوانیِ خون آشام&lt;br /&gt;پیاله هایت را برای ماه هرگز رنگ بریده بالا ببر&lt;br /&gt;بگزار رخسارش حقیقت را به صدا در آورد&lt;br /&gt;برای قلب های سرد و محزونمان&lt;br /&gt;ما هر لحظه آزاد می میریم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;We're all animals here&lt;br /&gt;Flesh and blood, bone and dream&lt;br /&gt;We're just impulses here&lt;br /&gt;another piece of shit in the storm &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ما همه اینجا حیواناتیم&lt;br /&gt;گوشت و خون ، استخوان و رویا&lt;br /&gt;ما اینجا فقط انگیزه ای آنی هستیم&lt;br /&gt;تکه گهی دیگر در این طوفان&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Just another piece of shit!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;فقط تکه گهی دیگر!!!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;SHIT! [Echoes]&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گًه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;[solo]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;From the smelling of things it appears&lt;br /&gt;This shit has come to a boil&lt;br /&gt;Nighttime we shall rule as our own&lt;br /&gt;While this hollow will sleep&lt;br /&gt;We shall bark at the moon***&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از تعفنات پدیدار می شود&lt;br /&gt;این کثافت به جوش آمده&lt;br /&gt;شب هنگام ما به قوانین خود حکومت می کنیم&lt;br /&gt;آنهنگام که این میل تهی خواهد خوابید&lt;br /&gt;ما بر ماه فریاد می زنیم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;In this world of nothing for me&lt;br /&gt;I'd be sooner destroyed&lt;br /&gt;In this world there is nothing for us&lt;br /&gt;But the sound, but the sound!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در این هستی ای که هیچ برایم نیست !&lt;br /&gt;بزودی نابود می شوم&lt;br /&gt;در این جهان هیچ برایمان وجود ندارد&lt;br /&gt;جز یک صدا،جز یک صدا!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Vampire youth&lt;br /&gt;Raise your cups to the ne'er-waning moon&lt;br /&gt;Let its visage ring true!&lt;br /&gt;To the hearts cold and blue&lt;br /&gt;We're dying each moment....Ah&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جوانیِ خون آشام&lt;br /&gt;پیاله هایت را برای ماه هرگز رنگ بریده بالا ببر&lt;br /&gt;بگزار رخسارش حقیقت را به صدا در آورد&lt;br /&gt;برای قلب های سرد و محزونمان&lt;br /&gt;ما هر لحظه می میریم.....&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;We'll never sleep again&lt;br /&gt;We'll be going fucking mad&lt;br /&gt;Sin and Hell is all we will ever know&lt;br /&gt;Just another piece of shit&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هرگز دگر نمی خوابیم&lt;br /&gt;به جنون کشانده می شویم&lt;br /&gt;گناه و جهنم تمام آموخته هایمان بوده&lt;br /&gt;فقط تکه گهی دیگر....&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Ahhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhhh.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;-------------------------------------------- &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;*Miasma:&lt;br /&gt;بخارات بد بو و مسموم کننده &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;**Fuck:&lt;br /&gt;با توجه به کاربرد این کلمه کلیدی خودتون نقطه چین را پر کنید !!!! &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;***:We shall bark at the moon:&lt;br /&gt;ضرب المثلی به عنوان اعتراض بی فایده&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-8760453174099282003?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/10/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>6</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-6198670544076245015</guid><pubDate>Thu, 23 Aug 2007 13:33:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-08-23T07:29:18.378-07:00</atom:updated><title>ابراز تاسف...از نوع شدید</title><description>اینو Play کنید ....&lt;br /&gt;&lt;object id="divaudio2" codebase="http://fpdownload.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=" height="28" width="335" classid="clsid:d27cdb6e-ae6d-11cf-96b8-444553540000"&gt;&lt;param name="_cx" value="8864"&gt;&lt;param name="_cy" value="741"&gt;&lt;param name="FlashVars" value=""&gt;&lt;param name="Movie" value="http://www.divshare.com/flash/audio?myId=1232001-74c"&gt;&lt;param name="Src" value="http://www.divshare.com/flash/audio?myId=1232001-74c"&gt;&lt;param name="WMode" value="Window"&gt;&lt;param name="Play" value="-1"&gt;&lt;param name="Loop" value="-1"&gt;&lt;param name="Quality" value="High"&gt;&lt;param name="SAlign" value="LT"&gt;&lt;param name="Menu" value="-1"&gt;&lt;param name="Base" value=""&gt;&lt;param name="AllowScriptAccess" value=""&gt;&lt;param name="Scale" value="NoScale"&gt;&lt;param name="DeviceFont" value="0"&gt;&lt;param name="EmbedMovie" value="0"&gt;&lt;param name="BGColor" value=""&gt;&lt;param name="SWRemote" value=""&gt;&lt;param name="MovieData" value=""&gt;&lt;param name="SeamlessTabbing" value="1"&gt;&lt;param name="Profile" value="0"&gt;&lt;param name="ProfileAddress" value=""&gt;&lt;param name="ProfilePort" value="0"&gt;&lt;param name="AllowNetworking" value="all"&gt;&lt;param name="AllowFullScreen" value="false"&gt;&lt;embed src="http://www.divshare.com/flash/audio?myId=1232001-74c" width="335" height="28" name="divaudio2" type="application/x-shockwave-flash" pluginspage="http://www.macromedia.com/go/getflashplayer"&gt;&lt;/embed&gt;&lt;/object&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;کلاً نبودم....خیلی وقته...نه که حس نوشتن نبود...وقتش نبود...&lt;br /&gt;بزارید خلاصه توضیح بدم :&lt;br /&gt;مغازه زدم(Guitar Shop)&lt;br /&gt;دزد اومد&lt;br /&gt;گیتار الکتریک هامونو برد (از جمله مال خودم)&lt;br /&gt;به پلیس تفتیش گفتم آقا اثر انگشت این یارو اینا ها رو ویترین و تو جا کولری...&lt;br /&gt;به من می گه من باید تشخیص بدم یا تو !!!!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;رفتم کلانتری :&lt;br /&gt;سرباز:واسه چی اومدی ؟&lt;br /&gt;من : دزد زندگیمو برد...&lt;br /&gt;سرباز :این چه وضع موییه ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;من : !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;من :چشه ....؟ آقا من باید این پروندمو پیگیر بشم...&lt;br /&gt;سرباز : من دستور دارم بازداشتت کنم !!!!!!! موهاتو از پشت می بندی ؟!! مو قشنگ !!&lt;br /&gt;من : دستتو بکش...زباله...من میرم...اما بر می گردم&lt;br /&gt;سرباز ها: بهم می خندن در حد مرگ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;رفتم سلمونی از ته چیدم یالو کوپال رو...&lt;br /&gt;در عوض ریشام همونطوری بلند&lt;br /&gt;تی شرت و کندم با شلوار لی و یه پیرهن بی یخه آستین بلند کردم تنم با یه شلوار پارچه ای به پام رفتم کلانتری :&lt;br /&gt;-سلام بفرمایید امرتون&lt;br /&gt;-نمیشناسی عوضی ؟&lt;br /&gt;سرباز : !!!!!!!!!&lt;br /&gt;من : بزار کارم راه بیوفته... باهات زیاد کار دارم&lt;br /&gt;سربازه با رنگ زرد : نه آقا نمیشناسم&lt;br /&gt;-: حالا باید برم تو ...بعد بهت می گم کیم!!!&lt;br /&gt;-مبایلتون لطفاً&lt;br /&gt;......&lt;br /&gt;--------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4 هفته گذشت&lt;br /&gt;ریش هامو زدم&lt;br /&gt;بعد از سه روز از صبح ساعت 8 تا 2 ظهر منتظر موندن پشت در شعبه پنج دادیاری شهر فهمیدم اصلاً پرونده منو صبحا از کلانتری نمی بردن دادسرا&lt;br /&gt;برگشتم کلانتری کفری در حد مرگ -ساعت 12 ظهر ،یه چیز تو مایه های اسلیپنات رفتم سمت اون ستفانی که پروندم زیر دستش بود :&lt;br /&gt;.......&lt;br /&gt;من : چرا نفرستادی اینو&lt;br /&gt;اون : صبح باید بیای خودت پرونده تو ببری&lt;br /&gt;- مگه اینجا مال بقیه رو سربازتون نمی بره ؟ خوب مال منم روش ...تازه از لحاظ قانونی من که نمی تونم پروندم رو با خودم از اینجا ببرم&lt;br /&gt;- آقا اولا برای من تعیین تکلیف نکن من مافوقتم....&lt;br /&gt;حرفشو بریدم :ببین ... من از قانون حرف زدم نه تعیین تکلیف...اگه بحث مافوق و این صحبتاست من 100 تا مافوق رئیست تو آشنا ها دارم ....&lt;br /&gt;اون : صداتو بیار پایین جوجه تا ننداختمت بازداشت گاه.....&lt;br /&gt;من خم شدم تا اسمشو از رو اتیکت پیرنش بخونم تا سر فرصت چوب تو ک...نش بکنم....&lt;br /&gt;"سید جاسم ..." تو دلم گفتم :از اسمش معلومه چه آنتیکیه&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یه آن زرد کرد ...فهمید چه گهی خرده&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;یکی زد رو لپم...بعد همکارشو صدا کرد گفت صورت جلسه کن که اینجا این آقا صدا بلند کرده و گفته من پدرتون رو در می آرم...بندازیدش بازداشگاه...تفتیشش کنید...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...من حالم بد بود...سردرد...گشنگی ، بی خوابی ، بی پولی زجرم می داد....خواستم با همون باطونی که سربازه موقع تفتیش رو میز گزاشت جرش بدم ...اما زور راه رفت بزور تو رگ هام بود...وا افتادم و از حال رفتم از گشنگی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سر حال که اومدم دیدم بهم آب دادن و با یه انگشت گرفتن ولم کردن&lt;br /&gt;یا رو هم گفت شنبه برو دادسرا....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دادسرا :&lt;br /&gt;ساعت 2 ظهر :&lt;br /&gt;قاضی : به کی مشکوکی ؟&lt;br /&gt;-به نگهبان پاساژ&lt;br /&gt;-عصر برو کلانتری&lt;br /&gt;-ممنون&lt;br /&gt;------------------&lt;br /&gt;کلانتری : باید فردا شاهد ببری دادگاه....که بگن این آقا دزدی کرده&lt;br /&gt;بهش گفتم اگه شاهد داشتم که اینجا اصلا نمی اومدم... &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;-میل خودته...می تونی هم نری زحمت ما رو کم تر کنی .... به سلامت&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با دست اشاره داد&lt;br /&gt;...........................&lt;br /&gt;ول کردم اومدم خونه...الان هم وضعم تو مایه های این &lt;a href="http://www.divshare.com/download/1232001-74c"&gt;آهنگه &lt;/a&gt;(همون آهنگ بالای صفحه ، واسه دانلودش تو صفحه ای که باز میشه سمت راست صفحه اون وسطا بزنید رو لینک Download Orginal)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;واقعا جای تاسف داره که مسئولین تامین امنیت جامعه دزد و معتاد و قاتلو بمب گزار و گروگانگیر رو ول کنند و بچسبند به اینکه کی مد موش شبیه نظیر شنبه نیست و ریشاش از احدی نژاد کوتاه تره یا از زیر مانتو کون دختره قلمبه س یا ... و ملتو به این جرم ها بگیرن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.....&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-6198670544076245015?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/08/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>8</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-2572640694698703776</guid><pubDate>Sun, 08 Jul 2007 13:09:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-07-08T07:35:44.030-07:00</atom:updated><title>The Black Dahlia Murder</title><description>&lt;div align="right"&gt;گوریل یا آدم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با فرهنگ یا بی فرهنگ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;هر دو دارای یک غریزه اند : خشم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;جنگ و کشتار توی خون آدم ها نهفته شده &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نظر شما چیه ؟&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.hdpvidz.com/cgi/getfile?action=get&amp;file=the_black_dahlia_murder-staturory_ape-XViD-MuD-HDP.avi&amp;amp;code=F28437A4B92287C955995E"&gt;Clip Download&lt;/a&gt; Size : 66.9 MB&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;MP3 Download Size: 3.4 MB&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;Statutory Ape &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;/span&gt;This is a reckoning,&lt;br /&gt;A clichéd cut of lying tongue&lt;br /&gt;With that&lt;br /&gt;Revenge never goes out of style&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;این تصفیه حسابیست&lt;br /&gt;تکه بریده ای حقیر از زبانی دروغ گو&lt;br /&gt;با آن&lt;br /&gt;انتقام هرگز از مد نمی افتد &lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;Gorilla honing trigger-finger&lt;br /&gt;That makes gorilla man&lt;br /&gt;Ingrained, there's hate within us all&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;گوریل تریگر فینگر(انگشت به ماشه) ناله کن&lt;br /&gt;این گوریل را به انسان مبدل می کند&lt;br /&gt;ذاتاً ،نفرت در وجود ماست&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Spiraling I've lost my footing once again&lt;br /&gt;I'm flailing in a tantrum of disgust&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پیچان،دگر بار توازن خود را از دست می دهم&lt;br /&gt;و در (دره ی) خشم از تنفر می افتم&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;When life holds nothing sacred&lt;br /&gt;When the loveless turn to loathe&lt;br /&gt;We'll witness this final threatened pose&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آنگاه که زندگی چیزی مقدس برجا نگزارده&lt;br /&gt;آن هنگام که بی مهری به انزجار مبدل می شود&lt;br /&gt;ما شاهد این آخرین حالت مرعب خواهیم بود&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;(Oh!) Oh, Mother War!&lt;br /&gt;Sleep in your arms tonight, I'm burning&lt;br /&gt;I'm burning for your love&lt;br /&gt;(This) This juggernaut of bronze and alcohol&lt;br /&gt;Machines of vengeance now are born&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آه-ای جنگ مادر&lt;br /&gt;در آغوشت بخواب که می سوزم&lt;br /&gt;در عشقت می سوزم&lt;br /&gt;این-این مخرب عظیم از الکل و برنز&lt;br /&gt;حال ماشین های انتقام متولد می شوند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;In vengeance we are born&lt;br /&gt;To our graves these grudges shall be sworn&lt;br /&gt;The ultimate death of emotion never mourned&lt;br /&gt;We'll die before we crawl&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در انتقام متولد می شویم&lt;br /&gt;برای قبر های مان این بی میلی کفر است&lt;br /&gt;مرگ غایی احساسات هرگز سوگواری نشد&lt;br /&gt;ما پیش از گریزخواهیم مُرد&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Twisted ministers of death&lt;br /&gt;Praying for a bullet hail&lt;br /&gt;Gorilla, suffocate!&lt;br /&gt;Gorilla, maim!&lt;br /&gt;An education in...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Howling!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کشیش گمراه مرگ&lt;br /&gt;برای تگرگ گلوله دعا کن&lt;br /&gt;گوریل،خفه کن&lt;br /&gt;گوریل ، معیوب کن&lt;br /&gt;آموزشی در .... فریاد !&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Ministers of death&lt;br /&gt;We'll be praying,&lt;br /&gt;Praying for this bullet hail&lt;br /&gt;Gorilla, suffocate!&lt;br /&gt;Gorilla, maim!&lt;br /&gt;An education in complete misanthropy&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;کشیش مرگ&lt;br /&gt;ما دعا خواهیم کرد&lt;br /&gt;برای این تگرگ گلوله&lt;br /&gt;گوریل،خفه کن&lt;br /&gt;گوریل ، معیوب کن&lt;br /&gt;آموزشی کامل از میزانتروپی(بشر بیزاری ،تنفر از انسانیت ، تنفر از جوامع)&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;[solo]&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(Oh!) Oh, Mother War!&lt;br /&gt;Sleep in your arms tonight, I'm burning&lt;br /&gt;I'm burning for your love&lt;br /&gt;(This) This juggernaut of bronze and alcohol&lt;br /&gt;Machines of vengeance now are born&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آه-ای جنگ مادر&lt;br /&gt;در آغوشت بخواب که می سوزم&lt;br /&gt;در عشقت می سوزم&lt;br /&gt;این-این مخرب عظیم از الکل و برنز&lt;br /&gt;حال ماشین های انتقام متولد می شوند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;(Oh!) Oh, Mother War!&lt;br /&gt;Sleep in your arms tonight, I'm burning&lt;br /&gt;I'm burning!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آه-ای جنگ مادر&lt;br /&gt;در آغوشت بخواب که می سوزم!&lt;br /&gt;می سوزم!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;In vengeance we are born&lt;br /&gt;To our fucking graves&lt;br /&gt;The greatest tribe&lt;br /&gt;forever,&lt;br /&gt;Forever! &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;در انتقام متولد می شویم&lt;br /&gt;برای قبر های لعنتی خود&lt;br /&gt;بهترین قبیله&lt;br /&gt;تا ابد ، تا ابد...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-2572640694698703776?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/07/black-dahlia-murder_08.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>15</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-3176476336196157153</guid><pubDate>Thu, 14 Jun 2007 11:27:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-06-14T04:36:17.771-07:00</atom:updated><title>طاهره قرةالعین</title><description>گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره -رو به رو&lt;br /&gt;شرح دهم غم دلم ، نکته به نکته - مو به مو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;میرود از فراق تو ، خون دل از دو دیده ام&lt;br /&gt;دجله به دجله-یم به یم ، چشمه به چشمه - جو به جو&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;از پی دیدن رخت ، همچون صبا فتاده ام&lt;br /&gt;خانه به خانه -در به در، کوچه به کوچه- کو به کو&lt;br /&gt;دور دهان تنگ تو ، عارض عنبرین خطت&lt;br /&gt;غنچه به غنچه -گل به گل ، لاله به لاله -جو به جو&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مهر تو را دل حزین ، بافته بر قماش جان&lt;br /&gt;پرده به پرده- نخ به نخ ، تار به تار- پود به پود&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;در دل خویش طاهره ، گشت و نیافت جز تو را&lt;br /&gt;صفحه به صفحه- لا به لا ، پرده به پرده- تو به تو&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-3176476336196157153?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/06/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>14</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-1181931181406293053</guid><pubDate>Thu, 31 May 2007 07:57:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-05-31T05:03:04.956-07:00</atom:updated><title>Love is not illnes</title><description>سلام&lt;br /&gt;این منم...همون دیوونه ی همیشگی...دیونه ی بی آزار&lt;br /&gt;سلام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منو می شنوی...           جواب بده&lt;br /&gt;می شنوی...احتمالاً هم می فهمی...و منو حسم می کنی&lt;br /&gt;چون منم حست می کنم...تو رگهام...توی هر ضربان قلبم...&lt;br /&gt;می خواتم بازم باهات صحبت کنم...راجع به خیلی چیزا&lt;br /&gt;حرف زدن با تو آرومم می کنه...و وقتی جواب نمی دی..........................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خیلی چیز ها هست...بوده و خواهد بود....&lt;br /&gt;خیلی چیز ها ....تو زندگیم که منو زجر می ده&lt;br /&gt;و من نمی تونم ازشون حرف بزنم...&lt;br /&gt;تنهایی...&lt;br /&gt;خیلی زجرم می ده...امیدوارم که حسشو نفهمی...&lt;br /&gt;من تنهام...چون کسی حرفم رو نمی فهمه&lt;br /&gt;و تو می فهمیدی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید اون سه کلمه ی کلیشه ای برام کافی نباشه&lt;br /&gt;که بهت بفهمونم چقدر فهمیدن تو برام ارزش داره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام...........هی .........&lt;br /&gt;سلام...لعنتی منو می شنوی...&lt;br /&gt;کجایی... منو تنها ول نکن...به پات می افتم&lt;br /&gt;زندگیم رو فدات می کنم&lt;br /&gt;نرو...تنهام نزار...می ترسم...از جهان... می ترسم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می دونم که می تونم&lt;br /&gt;خوشحالت کنم...اما تو............&lt;br /&gt; واقعاً هیچوقت با من خوشحال نبودی ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من اونقدر ها هم که مریض نشون می دم نیستم...&lt;br /&gt;نمی گم دوای تموم درد هامی.... و لی  می تونم بگم آخرین گره زندگیم به پات بسته س&lt;br /&gt;بری...گره باز میشه ...... نرو.......&lt;br /&gt;زندگی رو با تو می خوام.......تو نباشی بی معنیه&lt;br /&gt;زندگی که توش تو...فقط تو...همیشه خوش باشی.... اونوقت من هم خوشم...&lt;br /&gt;و با هم باشیم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اگه بری...&lt;br /&gt;بعد تو همش جهنمه...&lt;br /&gt;خوشی تو خوشیه منه ...&lt;br /&gt;اما تو جهنم خوشی طعمش زیر دندون آدم می میره&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درد این لنجن زار همینجوریش داره منو از پا در می آره...&lt;br /&gt;تو درد جهنم رو برام پشت سرت نزار  ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;...بمون...&lt;br /&gt;من زندگیم...شاید دلیل وجودیم...خوشیه توه&lt;br /&gt;اما اگه تو بدون من خوشی......&lt;br /&gt;من بی معنیم...وجودی بی خاصیت........&lt;br /&gt;و این فکر ها دردم رو مضاعف می کنه...&lt;br /&gt;نرو...به پات می افتم...نرو...&lt;br /&gt;هی ...هی.هیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;میشنویم؟؟؟...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; من کجام ؟؟؟&lt;br /&gt;هی ...اینجا تاریکه........&lt;br /&gt;نمی بینمت...لعنتی یه صدایی کن !!!...هی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من تنهام&lt;br /&gt;من برهنه ام...توی تاریکی مطلق....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما حست می کنم...... نه شنیدنت رو ...وجودت رو حس می کنم&lt;br /&gt;خارج از تاریکی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هی ...هیی...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من تنهام...اینجا انگار کسی نیست...بازم حرف هام بین منو تاریکی موند...........&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;........&lt;br /&gt;.............&lt;br /&gt;...................&lt;br /&gt;.......................&lt;br /&gt;...............................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فقط محض اطمینان...&lt;br /&gt;اگر می شنویم :&lt;br /&gt;  تا سر حد مرگ می خوامت...لعنتی دوستت ندارم...عاشقتم...دیوونتم..............................&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-1181931181406293053?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/05/love-is-not-illnes.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-1556032730859546854</guid><pubDate>Thu, 17 May 2007 08:00:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-05-17T01:47:21.061-07:00</atom:updated><title>کمی موسقی جاز</title><description>&lt;div align="right"&gt;تو زندگیم اینقدر دلتنگ نبودم&lt;a href="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/dfsdfg.jpg"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/dfsdfg.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://goldenmusic.persiangig.com/Leonard%20Cohen/09_Dance_Me_To_The_End_Of_Love.wma"&gt;دانلود موسقی&lt;/a&gt; با حجم 1 MB اجرای 1999&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/Leonard%20Cohen%20-%20Dance%20me%20to%20the%20end%20of%20love.mp3"&gt;دانلود موسقی &lt;/a&gt;حجم 4 MB ورژن اصلی&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;Leonard Cohen&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;"Dance Me To The End Of Love"&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Dance me to your beauty with a burning violin&lt;br /&gt;Dance me through the panic 'til I'm gathered safely in&lt;br /&gt;Lift me like an olive branch and be my homeward dove&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;برای زیباییت، با ویلن سوزان با من برقص&lt;br /&gt;با من برقص تا ترسم آرام گیرد&lt;br /&gt;مرا چو شاخ زیتون بلند کن و کبوتر راهنمایم باش&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Oh let me see your beauty when the witnesses are gone&lt;br /&gt;Let me feel you moving like they do in Babylon&lt;br /&gt;Show me slowly what I only know the limits of&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;آه بگزار زیباییت را آنهنگام که شاهدی بر آن نیست ببینم&lt;br /&gt;بگزار حرکاتت را حس کنم ،آنچنان که در بابل انجام می دادند&lt;br /&gt;به آرامی آنچه که به عنوان محدودیت ها می شناختم ،نشانم ده&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Dance me to the wedding now, dance me on and on&lt;br /&gt;Dance me very tenderly and dance me very long&lt;br /&gt;We're both of us beneath our love, we're both of us above&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;Dance me to the end of love &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;حال با من تا عروسی برقص، همواره با من برقص&lt;br /&gt;با ملایمت با من برقص و رقصت را با من طولانی کن&lt;br /&gt;هردوی ما بزیر عشقمان هستیم ، هردوی ما برویش هستیم&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Dance me to the children who are asking to be born&lt;br /&gt;Dance me through the curtains that our kisses have outworn&lt;br /&gt;Raise a tent of shelter now, though every thread is torn&lt;br /&gt;Dance me to the end of love &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;با من برقص برای کودکی که تمنای تولد می کند&lt;br /&gt;از میان پرده هایی که با بوسه هایمان پوسیده شده اند ،برقص&lt;br /&gt;حال خیمه ای سر پناه بر افراز، با این وجود که همه بند ها بریده شده&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Dance me to your beauty with a burning violin&lt;br /&gt;Dance me through the panic till I'm gathered safely in&lt;br /&gt;Touch me with your naked hand or touch me with your glove&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;Dance me to the end of love&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;برای زیباییت، با ویلن سوزان با من برقص&lt;br /&gt;با من برقص تا ترسم آرام گیرد&lt;br /&gt;با دست برهنه ات مرا لمس کن، یا با دستپوش خود مرا لمس کن&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;br /&gt;با من تا انتهای عاشقی برقص&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;___________________________________________________&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;پ.ن :هی تو...تویی که می دو نی منظورم با توه...هنوز از ته دل دوستت دارم&lt;br /&gt;عشق آدم رو وادار به اعمال احمقانه می کنه...&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-1556032730859546854?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/05/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>8</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-9101540683638475108</guid><pubDate>Thu, 26 Apr 2007 13:40:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-04-28T06:57:49.714-07:00</atom:updated><title>زمین لرزه !!!</title><description>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://www.w8p.biz/"&gt;!!!!!چیز شکن!!!!&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;با &lt;a href="http://www.baztab.com/news/37827.php"&gt;این اوضاع &lt;/a&gt;ترجمه آهنگ قبل توضیح داده شده ...&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در همین راستا به لینک های زیر یه سر بزنید که بسیار مهمه :&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=EuqZm98OgXc&amp;eurl"&gt;http://www.youtube.com/watch?v=EuqZm98OgXc&amp;amp;eurl&lt;/a&gt;=&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://15azar.blogfa.com/"&gt;http://15azar.blogfa.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://www.16azar1385.blogspot.com/"&gt;http://www.16azar1385.blogspot.com/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://www.youtube.com/watch?v=EuqZm98OgXc&amp;amp;eurl"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-9101540683638475108?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/04/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-975644607753138778</guid><pubDate>Sat, 07 Apr 2007 15:21:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-04-07T08:37:01.668-07:00</atom:updated><title>Death Crystal Mountain  Part-1</title><description>&lt;div align="right"&gt;اول : پست قبل از همه جواب نگرفتم ...واسه همین اونو این بالا نوشتم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دوم : از &lt;a href="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/Death%20-%20Crystal%20Mountain.mp3"&gt;اینجا &lt;/a&gt;دانلود کنید&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;a href="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/Death%20-%20Crystal%20Mountain.mp3"&gt;File: Death - Crystal Mountain.mp3&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Size : 4.74 MB &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;از &lt;a href="http://www.mediamax.com/reborn_dead/Hosted/crystal_mountain_live.gp4"&gt;اینجا &lt;/a&gt;فایل GP4 رو بگیرید&lt;br /&gt;بعد نظر بدید تا بیام و یه نقدی رو این بنویسم &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;Death&lt;br /&gt;Crystal Mountain&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="left"&gt;Built from blind faith&lt;br /&gt;Passed down from self-induced fantasy&lt;br /&gt;Turn a page to justify&lt;br /&gt;Conjuring power - it opens wide&lt;br /&gt;On seventh day,&lt;br /&gt;is that how it's done?&lt;br /&gt;Twisting your eyes to perceive&lt;br /&gt;all that you want&lt;br /&gt;To assume from ignorance&lt;br /&gt;Inflicting wounds with your&lt;br /&gt;cross-turned dagger &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;ساخته ی دست اعتقادی کورکورانه&lt;br /&gt;تایید شده توسط مخیله ی نفسانی&lt;br /&gt;تورّق صفحات برای توجیه(توجیهش)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قدرت جادوگری- بسیار بالا&lt;br /&gt;در روز هفتم&lt;br /&gt;آیا اینگونه باید انجام میشد ؟&lt;br /&gt;بچرخان چشمانت را&lt;br /&gt;برای درک آنچه که می خواهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای تظاهر به بلاهت&lt;br /&gt;ضربه زدن زخمها با خنجر صلیب شکلت&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;[Chorus:]&lt;br /&gt;Inside crystal mountain&lt;br /&gt;Evil takes its form&lt;br /&gt;Inside crystal mountain&lt;br /&gt;Commandments are reborn&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;درون کوه بلورین&lt;br /&gt;شیطان شکل خود را می گیرد&lt;br /&gt;در کوه بلورین&lt;br /&gt;احکام الهی باز متولد می شوند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;All the traps are set to confine&lt;br /&gt;All who get in the way of the divine&lt;br /&gt;In sight and in mind of the hypocrite&lt;br /&gt;A slave to the curse forever confined&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[Solo: Schuldiner]&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تمام تله ها برای حبس کردن گزارده شده&lt;br /&gt;همه آنهایی که راه خداپرستانه پیشه کرده اند&lt;br /&gt;در چشم و دل یک ریا کار&lt;br /&gt;برده ی نفرین شده ی حبس ابدیند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;Shatter the myth&lt;br /&gt;Don't cut yourself&lt;br /&gt;On your words against&lt;br /&gt;dreams made of steel&lt;br /&gt;Stronger any faith&lt;br /&gt;That inflicts pain and fear,&lt;br /&gt;is that how it's done?&lt;br /&gt;Twisting your eyes to perceive&lt;br /&gt;all that you want&lt;br /&gt;To assume from ignorance&lt;br /&gt;Inflicting wounds with your&lt;br /&gt;cross-turned dagger&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;[Repeat chorus]&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;تخریب اسطوره&lt;br /&gt;خود را زخمی نکن&lt;br /&gt;بر کلماتت در مقابل&lt;br /&gt;رویا های فلزی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سخت تر از هر اعتقادی&lt;br /&gt;که باعث ترس و درد است&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اینگونه باید انجام می شد ؟&lt;br /&gt;بچرخان چشمانت را&lt;br /&gt;برای درک آنچه که می خواهی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای تظاهر به بلاهت&lt;br /&gt;ضربه زدن زخمها با خنجر صلیب شکلت &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-975644607753138778?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/04/death-crystal-mountain-part-1.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>5</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-656713011417578069</guid><pubDate>Sat, 17 Mar 2007 11:51:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-03-21T06:53:21.343-07:00</atom:updated><title>هر کی راس می گه جواب بده</title><description>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;تصورات شما از خوشبختی چیست ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;What is your visions of happiness&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;در اینکه همه دوست دارن خوشبخت شن شکی نیست...اما تا ندونیم خوشبختی چیه ؟؟؟؟؟....نمی تونیم بهش برسیم......خوش بختی رو تو چی می بینید...وقتی پیداش کردید...دنبالش برید...چون ارزشش رو داره...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:85%;"&gt;نوروز مبارک&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-656713011417578069?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/03/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>14</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-5760468316777816673</guid><pubDate>Tue, 13 Mar 2007 09:18:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-03-13T02:24:38.574-07:00</atom:updated><title>4 شنبه سوری</title><description>&lt;div align="right"&gt;در پی اختلاف نظر علما در مورد اینکه شب 4 شنبه سوری 22 ام است یا 29 ام ، روز 22 اسفند یوم الشک اعلام شد و از 22 اسفندتا 29 اسفند هر شب 4 شنبه سوری است و این یک هفته ،هفته ی آتش نام گزاری شده است&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-5760468316777816673?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/03/4.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>2</thr:total></item><item><guid isPermaLink='false'>tag:blogger.com,1999:blog-15509297.post-7651921683037195723</guid><pubDate>Sun, 11 Feb 2007 09:42:00 +0000</pubDate><atom:updated>2007-02-12T04:45:23.259-08:00</atom:updated><title>سمفونی تخریب قلعه حیوانات و انقلاب ما !</title><description>&lt;div align="center"&gt;به مناسبت 22 بهمن و دهه مبارکه فجر :&lt;br /&gt;جرج اورول- کتاب &lt;a href="http://www.datiki.com/Files/Animal%20Farm.pdf"&gt;قلعه حیوانات&lt;/a&gt;981 KB&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Megadeath&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;Symphony of Destruction&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;You take a mortal man,&lt;br /&gt;And put him in control&lt;br /&gt;Watch him become a god,&lt;br /&gt;Watch peoples heads a’ roll&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;A’ roll…&lt;br /&gt;A’ roll… &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;انساني فانی را انتخاب مي کنيد&lt;br /&gt;کنترل را به دستش می دهید&lt;br /&gt;نگاه کن... خدا شده&lt;br /&gt;دستان مردم را نگاه کن که مي گردد&lt;br /&gt;مي چرخد...&lt;br /&gt;مي گردد...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Chorus&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Just like the Pied Piper&lt;br /&gt;Led rats through the streets&lt;br /&gt;We dance like marionettes,&lt;br /&gt;Swaying to the Symphony…&lt;br /&gt;Of Destruction &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;مثل فلوت زن رنگارنگ&lt;br /&gt;که موش هارا از ميان خيابان ها راهنمايي مي کرد&lt;br /&gt;مثل عروسک های خیمه شب بازی می رقصیم&lt;br /&gt;آویزان در سمفونی ... تخریب &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;br /&gt;Acting like a robot,&lt;br /&gt;Its metal brain corrodes.&lt;br /&gt;You try to take its pulse,&lt;br /&gt;Before the head explodes.&lt;br /&gt;Explodes…&lt;br /&gt;Explodes…&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;حرکتی مثل روبات&lt;br /&gt;اين مغز فلزي زنگ زده&lt;br /&gt;سعی می کنی ضریه اش را تحمل کنی&lt;br /&gt;قبل از اينکه سرش منفجر شود&lt;br /&gt;منفجر شود...&lt;br /&gt;منفجر شود..&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Just like the Pied Piper&lt;br /&gt;Led rats through the streets&lt;br /&gt;We dance like marionettes,&lt;br /&gt;Swaying to the Symphony…&lt;br /&gt;Of Destruction &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مثل فلوت زن رنگارنگ&lt;br /&gt;که موش هارا از ميان خيابان ها راهنمايي مي کرد&lt;br /&gt;مثل عروسک های خیمه شب بازی می رقصیم&lt;br /&gt;آویزان در سمفونی ... تخریب&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;Solo • Marty&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;The Earth starts to rumble&lt;br /&gt;World powers fall&lt;br /&gt;A’ warring for the heavens,&lt;br /&gt;A peaceful man stands tall&lt;br /&gt;A tall...&lt;br /&gt;A tall...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;زمین شروع به غریدن می کند&lt;br /&gt;ابر قدرت ها سقوط می کنند&lt;br /&gt;اخطاری برای کائنات&lt;br /&gt;انسان صلح جو سر بلند می ایستند&lt;br /&gt;سر بلند...&lt;br /&gt;سر بلند...&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;The Pied Piper :&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;img style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 486px; CURSOR: hand; HEIGHT: 286px; TEXT-ALIGN: center" height="256" alt="" src="http://www.latinamericanstudies.org/immigration/fool-pied-piper.jpg" border="0" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/15509297-7651921683037195723?l=oldyoung.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</description><link>http://oldyoung.blogspot.com/2007/02/blog-post.html</link><author>noreply@blogger.com (جوان پیر)</author><thr:total xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'>18</thr:total></item></channel></rss>